مدیریت، سیاست، حقوق، معماری، اقتصاد، بیمه،.. |  آموزش، کاریابی، رایانه، وب،..  |  ورزش، تغذیه، بهداشت حرفه،.. |  پزشکی، اورژانس، دارو، روان،،.. |  مذهب، هنر، تاریخ،... 
اصول و مبانی لبخند!

اصول و مبانی لبخند!

اصول و مبانی لبخند!

نويسنده : کامران شرفشاهي
ما هم مثل بعضي ها که نصفه شب از خواب مي پرند  و ديگر خوابشان  نمي برد تا دم صبح، ديشب بيخوابي به سرمان زد و با خودمان فکر کرديم که حالا  که هر کسي براي خودش دم و دستگاهي به راه انداخته و شوخي شوخي «استاد» شده، ما چرا کارگاهي راه نيندازيم  و الکي الکي کاره اي نشويم؟!
خوب که حواسمان را جمع کرديم، متوجه شديم که هر کار و باري، سرمايه و دوست و آشنا مي خواهد و اگر آدم حواسش جمع نباشد و غفلتا دمش تو بشقاب  شخص محترمي سبز شود، آن وقت خر بيار و باقالي بارکن.
توي همين عوالم بوديم و جوانب امر را سبک و سنگين مي کرديم که خروس همسايه شروع کرد به خواندن و از پنجره  که به بيرون نگاه کرديم، ديديم هوا در حال روشن شدن است و تا دير نشده بايد تصميم مهمي بگيريم. والا  تمام  روز را در خماري خواهيم گذراند. پس زد به سرمان که چه بهتر از اينکه دکانمان - يعني به تعبیـر امروزي و هنري ترکارگاه مان- را در قلمرو طنز باز کنيم و از مزيت هاي فراوان اين کار  هم بهره مند شويم. اولين مزيتش اين است که نيازي  به دوندگي در شهرداري براي کسب جواز ندارد. در ثاني اين کارگاه  مشمول قانون مشاغل آلا ينده و غيره نمي شود که فردا درش را تخته کنند و بگويند  بفرماييد خارج شهر، ثالثا بابت اين کارگاه هيچگونه  عوارض و مالياتي نخواهيم پرداخت و همانطور که مستحضر هستيد در قلمرو طنز وزارت دارايي دستش به ما نمي رسد. رابعا وزارت بازرگاني و  گمرکات  آنجا هم جوري است که ما مي توانيم تا دلمان مي خواهد طنز صادر کنيم. خامسا به بعد را نمي گويم تا دست زياد نشود!
حالا  بازهم بگوييد فلا ني مغزش خوب کار نمي کند و پشت سر ما  هي صفحه بگذاريد. فردا که کارگاه ما رونق گرفت پشيمان خواهيد شد که چرا قدر شخص شخيصي مانند ما را ندانسته ايد و آن روز يقينا قيمت سرقفلي مغازه هاي تهران سقوط خواهد کرد و همه به دنبال ما راه خواهند افتاد، تا در قلمرو طنز صاحب کارگاه و ارج و منزلتي بشوند.
براي اينکه بدانيد حرف ما باد هوا هم نيست، خدمتتان عارضم که به محض رسيدن به اين نتيجه بسيار بسيار طلا يي، کار نوشتن کتاب(بخوانيد جزوه) اول طنز را آغاز کرديم.
در نخستين قدم به مطالعه در آرا و نظريات علماي منطق و فلسفه پرداختيم و دريافتيم که يکي از مهمترين ويژگي ها ومشخصات انسان نسبت به ديگر موجودات عالم خلقت «خنديدن» است و به  همين لحاظ است که براي مشخص کردن انسان از ساير  پرندگان و خزندگان و چرندگان و غيره، آدمي را «حيوان ضاحک» ناميده اند، يعني موجودي که قادر به خنديدن است. پس درس اول راشناخت خنده و انواع واقسام  آن قرار داديم که تا به حال  اين موضوع مهم هرگز مورد بررسي و تجزيه و تحليل علمي  قرار نگرفته و ما اين کار را به نام خودمان ثبت کرديم و از اين کار کلي خوشحال شديم و خنديديم.
علا مه ميرزا علي اکبرخان دهخدا صاحب کتب شريف «امثال و حکم» و «چرند و پرند»  که در شمار طنز نويسان پيشکسوت هستند و روزگاري با نام مستعار «دخو» طنز مي نوشته اند در تعريف «خنده» در کتاب ارجمند «لغت نامه» چنين آورده اند:
«حالتي که در انسان به واسطه شعف و خوشحالي و بشاشت پيدا مي شود و در آن حالت لب ها و دهان به حرکت مي آيند و غالبا اين حالت با آواز مخصوصي همراه است.»
اين تعريف رانه جهت همگان يا افتتاح باب به روش علمي و آکادميک، بلکه جهت آن دسته از موجوداتي نوشتيم که گر چه در شمار انسان محسوب شده يا مي شوند، اما بلد نيستند بخندند و پيش خودشان فکر مي کنند که خنده هيبت و وقار ناداشته آنان را به باد مي دهد، و اگر اخمو باشند در نزد خاص و عام محترم ترند. (خدا به داد زن و بچه ها و کليه آشنايانشان برسد) و اما خنده را اقسام و انواع و مراتب و درجاتي است که بر اهل فهم آشکار است، ليکن جماعت نادان از تمييز اين موضوع همچون ساير موضوعات عاجز و ناتوانند و غالبا همه نوع خنده را حمل بر رضا مي دانند و از اين درک غلط چه مصايب و مشکل ها که نمي آفرينند.
پس شناخت خنده، فضيلتي بس سترگ است آدميان را ، و اين و جيزه تاملي است صاحبدلا ن و اجاره دلا ن را:
خنداخند: خنده متصل و از روي دل.
خندان: متبسم. مانند برخي از مسوولا ن در پشت دوربين صدا و سيما.
خندان خند:  در حال خنده. روايت مرفهان بي درد.
خندان دل: (ص مرکب) خوشحال. خنديدن صنف دل و جگر فروش.
خنداندن: به خنده درآوردن، عمل از ياد رفته و فراموش شده.
خندان روي: بشاش. بازيگران نقش هاي کمدي.
خندان لب: کنايه از شادان. آن که بايد باشيم و نيستيم.
اين مدت عمر ما چو گل ده روز است
خندان لب و تازه روي مي بايد بود
«حافظ»
خندان مند: کساني که با پسته خندان داراي نسبتي هستند.
خنداننده: به خنده وادارنده. مثلا  برنامه طنز تلويزيون!
خندانيدن: به خنده واداشتن،
خندستان: مجلس سخره، اجتماع دوستان.
خندناک:  شاد. مراد دلا لا ن است.
خنده آفتاب: (ترکيب اضافي) کنايه از طلوع خورشيد، آغاز سگ دوزدن.
خنده آمدن: به خنده درآمدن. خنده بر کار خويش و روزگار.
زخر برگيرم و برخود نهم بار
خران را خنده مي آيد بدين کار
«نظامي گنجوي»
خنده آور: عمل  خنده آورنده. همانند شعارهاي موسمي ايام انتخابات.
خنده الکي: بر وزن نمکي. مخصوص سنين کودکي و نوجواني، خاصه در مدارس بيشتر رويت مي شود.
خنده  انگيز: مضحک. وعده اصلا ح معابر در عصر معاصر.
خنده تلخ: خنده جماعت حقوق بگير و حسرت کش.
خنده دندان نما:  مخصوص تبليغاتچي هاي مسواک و خميردندان، و دارندگان دندان طلا .
خنده رو:  رجوع به خنده روي شود.
خنده روي: مقابل اخمو و ترش رو. يکي از صفات مديريت!
خنده ريش: همان ريشخند خودمان است.
خنده زمين: کنايه از دميدن سبزه و رياحين (غياث اللغات). قابل توجه زمين خواران و سلف خران.
خنده زنان:  وصف حال جناح غالب در همه احوال و در چهار گوشه جهان.
خنده زورکي: مختص به مواقعي است که آدمي بدجوري گير مي افتد و نمي تواند به طرف مقابل حالي کند که حرفهايش خيلي کسالت آور است.
خنده زهر آلود: (ترکيب وصفي) کنايه از خنده اي که از روي قهر باشد و آن را خنده  خون آلود نيز گويند.
به رغم حاسد و بدخواه پيش دشمن و دوست
چو صبح خنده زنم، خنده هاي زهرآلود
«جمال عبدالرزاق»
خنده زيرلب: خنده اي که علت و موجب نفساني از او حاصل شود. ولي اثر ظاهري آن آشکار نشود. همانند خنده هاي مستکبران و مفسدان.
 خنده شب:  (ترکيب اضافي) رجوع شود به خنده آفتاب.
خنده شکرين: خنده شيرين. مختص قنادان در ايام شب عيد و مناسبت هاي پر رونق.
 خنده طراز: خنده مانند. خنده سياسيون است که آن را تفسير و تاويل بسياربايد.
خنده فرمايشي: خنديدن به جهت خوشايند امرا و روسا بر هر آنچه که آنان را خوش آيد.
خنده قبيح:  مالکيت چنين خنده اي غالبا دوقبضه اي اراذل واوباش است.
خنده موذيانه: خنده روباهان است در هنگامي که شيران را با تملق نعل مي کنند.
خنده وقيح: خنده رياکاران است که شرم و پروايي از خداوند تبارک و تعالي ندارند.
خنديدني:  مضحک. حکايت خوش باوري هاي مردم و برنامه هاي دراز مدت.
خوش خنده: آن که خوب خندد.  آنان که بر خر مراد سوارند و ايام به کام آنان است.
ريسه: بر وزن کيسه. خنده ممتد به لحاظ شيطنت يا به يادآوردن شيرين کاري حاجي.
 شل خند: خنده هاي بي رمق اشخاص خيط شده.
ظفر خند: خنده مغرورانه اشخاص فاتح که بي خبر از فردايند وغالبا دچار عارضه نزديک بيني.
Fol خند: خنده هنگام خطا و دسته گل به آب دادن. آنگاه که کاري از دست در مي رود.
قهقهه: خنده پيوسته با صداي بلند،  که گويند شايسته نباشد و قلب را قسي نمايد.
 Gol خند: خنده ورزشکاران به هنگام زدن گل يا گل زدن!
 لبخند: تبسم. آنچه روز به روز کيمياتر شود.
لبخند آنچناني:  تبسم علا فان و مزاحمين خياباني.
لبخند پيش درآمد: مختص کساني که به محض شنيدن اسم جوک، لطيفه، طنز و از اين قبيل چيزها نيششان تا بناگوششان بي اراده باز مي شود.
لبخند جابرانه: تبسم خوفناک آدم نماهايي که از آزار ديگران لذت مي برند.
لبخند جاهلا نه: در فيلم فارسي هاي قديم چنين تبسم سبکسرانه اي را مي توان تماشا کرد.
 لبخند رضايت: تبسم ناموافق دردسرآفرين که مورد استناد ابله ها و قالتاق ها واقع مي شود.
لبخند شيطاني: تبسم جناب کنت دراکولا ، منتسبين و منصوبينش در فيلم هاي ترسناک.
لبخند طوطي وارانه: تبسم چاکران، چاپلوسان و دست بوسان عافيت پيشه.
لبخند کودکانه :  تبسم اطفال بر زرنگ بازي هاي بزرگسالا ن دنيا ديده.
لبخند مصنوعي:  تبسم ويژه اشخاصي که عادت کرده اند زياد فيلم ببينند.
 لبخند معصومانه: تبسم دزدان و کلا هبرداران با چاشني تظاهر به صداقت.
لبخند  مليح:رجوع شود به اثر موناليزا شاهکار لئوناردو داوينچي معروف به لبخند ژوکوند.
 هرهر و کرکر: خنده دوران کوتاه سخت کوشي در بازيگوشي.
هول خند: خنده آدمي که از رو نمي رود و با آنکه ترسيده است اما مي خواهد خود را شجاع نشان دهد.
صد البته خنده صدهاجور انواع و اقسام ديگري هم دارد و جديدا نيز چند مدل هم به بازار آمده که به منظور جلوگيري از گراني افزونتر از ذکر آنها چشم مي پوشيم. و سعي مي کنيم به جاي آن يک جرعه تبسم بنوشيم تا خستگيمان در برود.

مردم سالاری
شماره 1571 - 1386/04/28

Tags: لبخند, کامران شرفشاهی
تعداد نمایش ها: 2304

بازگشت به فهرست


 
مطلب خود را بنویسید*
:) ;) :D 8) :( :| :\ :cry: :evil: :o :oops: :{} :?: :!: :idea:
محافطت در مقابل اسپم (کپچا)
بارگذاری تصویر
 

مدیریت، سیاست، حقوق، معماری، اقتصاد، بیمه،...
آموزش، کاریابی، رایانه، وب،...
ورزش، تغذیه، بهداشت حرفه،...
پزشکی، اورژانس، دارو، روان،،...
مذهب، هنر، تاریخ،...