تلگرام ایردن، پایگاه دندانپزشکی irden.ir
در کانال تلگرام ایردن عضو شوید و خبرهای دندان‌پزشکی را از نگاهی دیگر بنگرید!
جستجو  کاربرها  قانون ها 
بستن
نام کاربری::
رمز عبور::
رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟
ثبت نام
نام کاربری
 
صفحه: 1
پاسخ دهی
جشنواره سلامت با تقدیر از مدیران دولتی پایان یافت, ماه ها تبلیغات و هزینه های هنگفت با چه هدف و چه نتایجی؟!
 

جشنواره سلامت با تقدیر از مدیران دولتی پایان یافت


دهم دی ماه، پس از ماه ها تبلیغات و هزینه های هنگفت، جشنواره دوم سلامت از سوی وزارت بهداشت، دفتر آموزش و ارتقای سلامت، در تالار رازی تهران با حضور مقامات دولتی و وزیر بهداشت و بدون حضور فعال رسانه های بخش خصوصی برگزار شد.


 
سلام
دانشجویی هستم که در دنیای مجازی، با وبلاگی خودم رو به عرصه وارد نمودم! چند ماه پیش ، خبر جشنواره ای به گوشم رسید با عنوان جشنواره ی رسانه های سلامت. اسم با مسمای جشنواره آنقدر وسوسه کننده بود که برم و ببینم چه خبره.
و روز جشنواره یا بهتره بگم شب جشنواره هم به محل برگزاری رفتم.
جلوی در ورودی تصور کردم وارد چه جای مهمی شدم!! کیفم رو حسابی تفتیش کردند و بعد گفتند بفرمایید داخل. چرا؟! نمی دونم . شاید کسی قرار بود سالن رو منفجر کنه! به هر حال خانم وزیر هم از مهمانان بودند.
به قول معروف از ب بسم الله، طبق عرف تمام مراسم ها و جلسات در ایران! با تاخیری یک ساعته برای آغاز مراسم مواجه شدم.البته ما که دیگر پوستمان کلفت شده! شاید مدیران محترم در ترافیک تهران مانده بودند، شاید هم... بگذریم.
به هر حال این یک ساعت را در سالن چرخی زدم. من که در ماه های گذشته در چند سایت مختلف این عنوان رو سرچ کرده بودم و با تبلیغات رنگ به رنگی مواجه شده بودم، انتظار داشتم حداقل با 50 غرفه ی در شان این نام، در محل سالن مواجه شوم، حسابی توی ذوقم خورد! فقط چند ال‌سی‌دی در محلی در سالن به چشم می خورد که هر کدام در حال پخش کردن یک فیلم بود. نمی دونم این جشنواره ی سلامت بود یا جشنواره ی فیلم فجر؟! شایدم جشنواره ی محصولات سیمای مراکز استانهای تلویزیون! یکی دو غرفه و بنر هم مربوط بود به اسپانسر های محترم. بالاخره همایش خرج داره دیگه!
باز هم بگذریم تا صدای کسی از این انتقادات ما در نیومده...!
مراسم شروع شد. از همان اول این برنامه فروخته شده بود به صدا و سیما ی محترم. یکی از مجریان محترم تلویزیون اجرای مراسم رو عهده دار شدند و بعدا خانم دیگری هم به ایشان پیوستند تا بلکه کمتر تپق های همکارشان به چشم بیاید! از فاحش ترین این تپق ها که بد جوری توی ذوق میزد و چند بار هم تکرار شد، این بود که ایشان چندین بار خانم وزیر رو با نام سلطانخواه معرفی کرد!! و بدتر این بود که این اشتباه رو هم اصلاح نمی کرد و کاملا خونسرد به کارش ادامه میداد. البته شاید خیلی هم مهم نباشه. آخه توی اون سالن کی به حرفهای این آقا یا مهمانان ویژه گوش میکرد؟! من به عنوان یک شرکت کننده بسیار شرمسار شدم وقتی خانم وزیر در میان هم همه ی سالن شروع به سخنرانی نمودند. از هر طرف صدای گریه ی بچه ای یا پچ پچ دو خانم یا آقا با هم، به گوش می رسید. کارمندان وزارت خانه رو دعوت کردید به کنار، آخه چرا با دخترخاله و پسرخاله و نوه های عمه جان؟! سالن تبدیل شده بود به مهد کودک! برای شاد کردن فضا و سرگرمی بچه ها هم، تعدادی بادکنک رنگی دست بچه ها داده بودند که صدایشان در نیاید، بلکه کسی صدای خانم وزیر را بشنود! البته در صحبت های ایشان هم آنچنان حرف مهم و اجرایی نمی شد پیدا کرد.وعده وعید های همیشگی مدیران و وزرا و در ابتدا هم که طوماری تقدیر از خانم دکتر رخشانی! به پاس زحماتشان در دوران مدیریت ایشان در دفتر آموزش سلامت وزارتخانه – که ناگفته نماند از وظایف این دفتر، همین آموزش سلامت، مهمترینش بود،البته ما که ندیدیم کاری که اینقدر جای تقدیر داشته باشد! – و سفر هر هفته شان به جنوب کشور برای آموزش سلامت – این هم یه پاورقی داره که، آخه خانم مدیر در تهران جا برای آموزش سلامت کم هست که شما زحمت و خرج یک سفر هوایی در هفته رو متحمل می شوید ؟!! البته خرجش که مهم نیست. به هر حال مثل معروف خرج از کیسه ی مهمان و حاتم طائی رو که یادتون نرفته! – باز هم بگذریم از این پاورقی ها که آخرش زبان سرخ ما سر سبزمان رو به باد میده! بگذریم که رفیقم می گفت ایشون هیئت علمی زاهدانه و فعلا اومدن برای مدیرکلی به وزارت خونه اما نمی خوان جاشون اونجام از دست بره...
بریم سر اهداء جوایز. به این قسمت که رسیدیم دلم به حال خودم سوخت که چرا با همون جوجه وبلاگم در جشنواره شرکت نکردم، که اگر شرکت می کردم، من هم به لطف دایی جانم که از کارمندان شریف وزارتخانه و خاله جان محترمم که از مدیران محترم صدا و سیما هستند! قطعا به قول مجری برنامه، شایسته ی تقدیر شناخته می شدم و یکی از آن تندیس های خوشگل طلایی رنگ و لوح تقدیر و تابلو فرش و احیانا جایزه ی نقدی، از این خوان پر نعمت روزی می بردم! افسوس ... باشه برای سال بعد. تا اون موقع سعی می کنم یه دستی به سر و روی وبلاگ عزیزم بکشم و شاید هم یه پولی از بابام غرض گرفتم و وب سایت زدم!
از دانشگاه صنعتی شریف گرفته تا شبکه ی 5 سیما و بانک ملت!! همه و همه در جشنواره حضور داشتند. با خودم فکر کردم این اسامی رو چه به سلامت؟!
مجریان برنامه سعی داشتند با جار و جنجال و "تو رو خدا دست بزنید از راه دور اومدند" و ... توجه خانواده های محترم شرکت کننده در همایش رو به افراد روی سن جلب کنند اما فایده ای نداشت.
من که حوصله ام از شلوغی داخل سالن سر رفته بود رفتم بیرون ببینم شاید چیزی به اون چند تا ال سی دی اضافه شده باشه. آخه چند ماه پیش از همکار دایی جان در وزارتخونه شنیده بودم که برای چند وب سایت دعوتنامه فرستادن که به شما غرفه ی رایگان میدهیم. اما نمی دونم چی شد نظر آقایون تغییر کرد!
از در سالن که بیرون رفتم با صحنه ای مواجه شدم که برای اولین بار بود در یک همایش می دیدم. صفی طولانی که مرد و زن و بچه در آن ایستاده بودند. سن و سالم خیلی قد نمیده اما به یاد صف هایی افتادم که گاهی با مادرم ساعت ها در آن می ایستادیم برای گرفتن کوپن قند و شکر!!
با خودم گفتم چرا اومدی اینجا؟! اگه الان یکی از همکلاسان دانشکده سر راهت سبز بشه که آبرویی برات باقی نمی مونه!
می خواستم سالن رو همون موقع ترک کنم. رفتم تو که وسایلم رو بردارم. دیدم چند صندلی در سالن پر هست که آن هم احتمالا خبرنگاران بودند و چند پزشک که به سفارش این و آن به مراسم آمده بودند. و مجریان داشتند بخش نهایی جوایز رو اعلام می کردند. رسانه ها یا بهتره بگم رسانه! چون من که به غیر از نام صدا و سیمای مرکز فارس و کرمان و ... چیز دیگه ای نشنیدم. برای خالی نبودن عریضه! به کارگردان فیلم طلا و مس هم جایزه دادند که جای سینما هم در همایش خالی نباشد. البته من که هنوز ارتباط این فیلم رو با سلامت نفهمیدم!
داشتم می رفتم که بالاخره همان که ازش می ترسیدم شد و یکی از دوستان قدیمی ام را دیدم. سلام وعلیک گرمی کرد و شروع کرد به گلایه از برگزاری جشنواره. این دوست محترم بنده دستی به قلم داره و در مطبوعات مشغوله. گله داشت که چرا جشنواره فقط جشنواره ی فیلم بود! سعی کردم دلداری اش دهم. سر صحبتش حسابی باز شده بود و نمی ذاشت برم و انگار باید می موندم تا بقیه ی صحنه های جالب جشنواره رو از دست نداده باشم! سوت پایان بالاخره زده شد و دوستم به اصرار منو سمت همان صف وحشتناک برد! که در این یک ساعت ذره ای از طولش کم نشده بود. نمی دونم این جشنواره ی سلامت بود یا مجلس ولیمه ی وزارت خانه به همت دوستان محترم اسپانسر!!
بالاخره این صف به انتها رسید و ساعت 10 شب شامی به ما هم دادند که خاطره ی این شام و این شب از ذهنم پاک نخواهد شد.برای خوردن شام هم که مجبور بودیم ایستاده دور میزهای پر از بشقاب خالی و غذاهای نیمه کاره، خاطره انگیزترین شام زندگیمان رو بخوریم. البته دست خدمه ی محترم درد نکنه که مرتب در حال جمع کردن میزها بودند اما آنقدر تعداد افراد زیاد بود که به گردشان هم نمی رسیدند! که اگه همین ها موقع دادن جوایز در سالن می ماندند و دست میزدند سالن از شدت صدا فرومی ریخت!
این مطلب رو نوشتم برای پاک نشدن خاطره ی این شب به یاد ماندنی! و می خواستم بذارمش توی وبلاگم. اما ترسیدم در این ترم آخری به دانشجوی ستاره دار تبدیل بشم! و اخراج و قس علیهذا...! برای همین فرستادمش برای سایت شما که گویا با شرکت نکردنش در این جشنواره، می خواست شان خودش رو حفظ کنه.
به هر حال ممنون میشم داد منو به گوش مسئولین برسونید که تو رو خدا بیت المال رو دور نریزید.
صفحه: 1
پاسخ
کاربرهایی که این سخن را مرور می کنند (1 مهمان ها)
فرم پاسخ
 
مطلب خود را وارد کنید*
Upload files and imagesDrag files here to upload
Drag files here
هیچ نوشته ای یافت نشده است.
آپلود تصویر
Send Cancel