در حال بارگذاری برای پخش

  پیام ایردن




پیام ایردن | پایگاه دندان‌پزشکی
شماره ۲۸ ، شهریور ۱۳۹۰ . August 2011
آرشیو | تماس با ایردن | درباره ایردن
فهرست

آلبوم های دکتر سندوزی

دکتر امیر اسماعیل سندوزی، دندان پزشک | کارگاه مجسمه سازی

CLAY IS SOFT AND KIND

دکتر امیر اسماعیل سندوزی، دندان پزشک | مجسمه های ایران

IRAN Sculptures | تندیس های ایران

دکتر امیر اسماعیل سندوزی، دندان پزشک | مجسمه های امریکا

US Sculptures | تندیس های امریکا

دکتر امیر اسماعیل سندوزی، دندان پزشک | نقاشی سیب و آدم

Apple and Human | سیب و آدم

دکتر امیر اسماعیل سندوزی، دندان پزشک | نقاشی رنگ روغن

Oil Painting | نقاشی های رنگ روغن

دکتر امیر اسماعیل سندوزی، دندان پزشک | طراحی رنگی

Colored Drawings | طراحی رنگی

دکتر امیر اسماعیل سندوزی، دندان پزشک | نقاشی آکریلیک

Acrylic Paintings | نقش های آکریلیک

دکتر امیر اسماعیل سندوزی، دندان پزشک | نقاشی کلاژ- تکه چسبانی

Collage Art | هنر تکه چسبانی

دکتر امیر اسماعیل سندوزی، دندان پزشک | افکار در اسناد

Handwriting and thoughts
دستخط و افکار

دکتر امیر اسماعیل سندوزی، دندان پزشک | موزه

Museum | موزه




سخن پویا - امیر رهگذر
IRDEN | ایردن | سخن ماه - شهریور ۱۳۹۰
«بودن با زنده بودن فرق دارد»
ایردن نمی خواهد فقط یک گوینده باشد، گوینده ناشنوا! بلکه می طلبد تا با مخاطبین خودش، مخصوصاً همکاران جوان، چالشی داشته باشد. نقدش کنند و راهنماییش، تا رشد کند. از آنجا که بیش از "خبر" های رخداده، می خواهیم به "اندیشه" های سازنده رخ نداده بپردازیم، از این ماه عنوان"خبرنامه" را به "پیام ایردن" تغییر می دهیم. گمان ما بر این است که خبرها را همکاران از راه ارتباط های ماهواره ای به سرعت دنبال می کنند و خواندن خبر، در حقیقت یادی از رخدادیست که به گذشته پیوسته است. ما بیش از "گذشته و آینده نیامده" به "بودن دراکنون حال" کار داریم و می خواهیم خود نیز از ماندگاران موفق باشیم، پس در «سخن پویا»، به راز "پویا"یی و "مانا"یی می پردازیم.
علم، هنر و فلسفه سه مشخصه تمدن بشری درکار دندان پزشکی، به گونه نهان و آشکار خودی می نمایانند. ما، برای یادگیری وکار از "علم" بهره فراوان برده و"هنر" قرین کار ماست. "فلسفه" نیز برای ما معمولاً به عنوان یک موضوع اصلی و نا خودآگاه درکُنِش و واکُنش های اجتماعی مورد نظر و نگاه جدی است. کار دندان پزشکی به گونه ای است که با انواع حرفه ها سر و کار دارد. در کار یک دندان پزشک، از سیمان کاری ، فلزکاری، تراش‌کاری، قالب ریزی گرفته تا نقاشی، مجسمه سازی و نهایتاً پزشکی و مدیریت و بسیاری حرفه های دیگر رَدِ پایی آشکاردیده می شود.  مخاطبین ما از کودک و دانش آموز و دانشجو گرفته تا کاسب و کارگر و دانشمند زگهواره تا پایان عمر طالب خدمات ما هستند. از سوی دیگر برای گردش بهینه کار خود ناچار از ارتباط مستمر و جدی با گروه های اجتماعی - تخصصی مختلفی هستیم. در حرفه ای با این تنوع و گستردگی از ارتباط، ضرورت ایجاب می کند  همکاران به: رمز و راز روانِ انسانی، توان ها، کمبود ها، و تنگناهای ذهنی – احساسی، کنش و واکنش های ارادی و غیرارادی انسانی،  و سایر نکات دقیق روان شناختی توجه داشته و از یک نوع  تعادل رفتاری - ذهنی شایسته برخوردار و خویشتن دار و خودآگاه باشند. به طور کلی موفقین این رشته از چنین توانمندی هایی برخوردارهستند و شاید ندانسته براساس هوشیاری وفراست غریزی- تجربی به بسیاری از نکات لازم دست یافته اند، ولی راز موفقیت خودشان را نمی توانند طبقه بندی و عرضه کنند. معمولا ما در  محیط کاری محدود کلینیک، بنابر آنچه در گستردگی شغلی اشاره شد، نمی توانیم بدون توجه به: روان شناسی، خود شناسی،  دانش بر همبستگی با هستی و شناخت من موذی درون خودمان"ego " اگر درکار حرفه ای خود هم موفق باشیم از آرامش درون، شادی و شادزیستی که به غلط خوشبختی اش می نامند برخوردار باشیم. هدف ایردن از این پیام ها هم همین است. نصیحت و موعظه نیست! پیامی است که شما در رَد یا قبول آن مختارید. نوعی تبادل دانش واندیشه سازنده است. راهی که دوسویه ومانند عشق دوطرفه است. بین شما وایردن. توجه دارید که "شما" را مقدم بر "ایردن" می دانیم. ایردن دوست دارد دراین تبادل دانش وراه یابی شما را در کنارداشته باشد. انتظار داریم شما ایردن خودتان را در این زمینه یاری دهید. انتقاد و هدایت کنید.
می دانیم«سلامت» برقراری تعادل درون و برون ما با هستی یا طبیعت وبیماری حاصل برهم خوردن این تعادل است. هست و"هستی" به معنای جهانیش، مجموعه ای از اضداد، بر اساس یک تعادل جذب و دفعی حیرت آوراستوار است که درآن سوی زمین که دریا به پشت ایستاده، آب از آب تکان نمی خورد و فرو نمی ریزد! با این مقدمه یِ فشرده می خواهیم این نکته مهم را به بحث بگذاریم که زندگی ما شامل مجموعه بسیار پیچیده ایست از اضداد که باهم و با خود وهستی درتعادل بوده و ما در عین همبستگی کامل با هرچه درجهان هست، به سر می بریم. اگر هست و بودن ما بر اساس تعادل است که هست، دانستن و شناخت این نظم و نظام متعادل کننده که برما حاکم است ضروریست. وسیله شناخت ماهم نه مغز درون سر و جمجمه ماست و نه فکر ونه اندیشه بلکه همه ی این ها وسیله ای هستند برای ارتباط با آگاهی جهانی ”Global Consciousness”همان آگاهی ای که کاینات ده میلیارد سال نوری، فاصله بین ستارگانش را اداره می کند! نیرو وآگاهی ای که نه زاده شده ونه می زاید، آغاز و پایانش نیست، تمام شدنی ونقصان پذیرهم نیست. ما نامی برایش نداریم، شما هم گمان نمی رود غیر از نام خدا، ذات هستی، منبع ومأخذ حیات و...برایش داشته باشید تنها می دانیم که "نه مرکب بود و جسم نه مرعی نه محل" ولی هم مرکب و هم جسم وهم مرعی و هم محل، هست و نیست!
اولین عنوان انتخابی سخن ایردن این است: «بودن با زنده بودن فرق دارد». با رعایت حرمت فیلسوفی چون دکارت که گفت: "من هستم چون فکر می کنم" امروز عقیده صاحبان آرا بر این است که "فکر" پدیده و حاصل ذهن انسان هست ولی حاصل مغز بشر نیست. فکر، مقوله ای مربوط به "ورای مغز انسان" است که می تواند مفید یا مضر باشد. وقتی مفید است که تعادلی بین بودن و شدن برقرار کند. اگر چنین نکند و متعادل کننده نباشد زیان آور است!  مهم تر این که "بودن" با "هستم" به معنای وجود داشتن وزنده بودن، دومقوله متفاوت است. گیاه وحیوان هم زنده اند، ولی "بودن" به آن معنی مورد نظرهایزنبرگ، فیزیکدان کوانتومی نیستند. به این نکته خواهیم پرداخت.
فکر چیست و فکر متعادل کننده کدام است؟ پیش از جواب بدین سؤال، صریح بگوییم که اگر انسان کنونی، از قید و بند خود (Ego) و منطق و استدلال عقلیِ در خدمت مَنِ ناخود آگاهش"ایگو" به نام تفکر، خود را رها نکند، به آزادی و رهایی شایسته انسانی خویش نخواهد رسید!
برای این رهایی و آزادگی مکاتب مختلف روش های متنوعی ذکر می کنند که هریک در جای خود قابل احترام و برای پیروانش دستور زندگی است اما ما نیز به فراخور فهم خود و تجربه اندک، سه گام را پیشنهاد می کنیم تا شاید با پاسخ های شما کامل یا اصلاح شود:
گام اول؛ به تفکر خودمان اجازه اداره و تسلط بر کُنش و واکُنش های ضروری زندگی خود ندهیم. سعی کنیم از تکرار "گرامافونی" فکر خود پیرامون یک موضوع مشخص جلوگیری و متوقفش کنیم. اشاره شد که این تفکر از مغز بر نمی خیزد بلکه از ماوراء آن، مانند خیال و تصور فرمان می گیرد. لازم است علاوه بر کنترل کردنِ فکر، ازتکرار وجا به جایی های سریع وخودسرانه خیال جلوگیری کرد و به عنوان یک "ناظر" ومدیر، بر تفکر تسلط یافت. این کنترل، نظارت و تسلط را نو روان شناسان غرب "Consciousness " یا آگاهی می نامند. به عبارت ساده تر، بُعد و زاویه جدیدی از شناخت و تعریف "هوشیاری انسان" است. زمانی که ما به عنوان یک ناظر و کنترل کننده ی تفکر و روش های اجرایی گوناگونش عمل می کنیم، به مرحله ای از هوشیاری انسانی مورد نظر "عرفا"ی اهل تصوف وآرامش و رستگاری بوداییزم رسیده ایم. در نتیجه توان کنترل و هدایت فکر سیل آسای "همه جا رو" و "همه کارکُن" را در اختیار داریم. در این صورت است که می توانیم فکر را به مسیر مشخصی که سازنده و متعادل کننده باشد هدایت و راهنمایی کنیم. توضیح مختصری برای عزیزان جوان و دانشجو که از نبودن تمرکز خود ناراحت و گاه نگرانند بدهیم. وقتی که می خواهید کار مهمی انجام دهید، مثلاً امتحان حساسی را بگذرانید یا مطلبی را به دقت مطالعه کنید و آشفتگی و بهم ریختگی فکری مانع آن است، با اجرای این گام به تمرکز مورد نیاز خود می رسید. به خود بیایید و به جای فکر کردن، فکر نکنید! بله فکر نکنید.  به جای آن فکر خود را تماشا کنید وسعی کنید آن را کنترل وسپس متوقف کنید. به این طریق مهار تفکرتان را در دست بگیرید. کار سهل وآسانی است. ریاضت و زحمت هم ندارد. به سادگی فکرنکنید. سوزن روی خط افتاده گرامافون را از روی صفحه معیوب ذهن تان بردارید. یا به قول امروزی تر سی‌دی یا دی‌وی‌دی خیال خط برداشته و مرتب بخشی را تکرار می کند. فکرنکنید. خیال حیله گر است. به سرعت رخت عوض می کند و به چهره دیگری ظاهر می شود. به سرعت بشناسیدش و پسش بزنید. بهرصورت که درمی آید بشناسیدش ومتوقفش کنید. آرامش و رهایی درمدیتیشن همین است. توقف فکر و دردست گرفتن اختیار یک ذهن پر آشوب و مخرب!  کار مشکلی نیست. آزمایش کنید! چرا بوعلی می گفت که هرگاه با مسأله غامضی برخورد می کنم به عبادت مشغول می شوم؟! این به معنی نهیب به خود و "توقف فکرکردن" است.
گام دوم؛ وقتی به این مرحله از کنترل و هدایت فکر خود رسیدیم، برای لحظه ای، فکر کردن، فکر کردنِ بی هدف، تفکرات تکراری و سیل آسا، تسلطش را بر ما از دست می دهد و متوقف می شود. این لحظه ی «به خود آیی» و تسلط بر تفکر و نفس است. همان که در عرفان اسلامی به مراقبه و در مدیتیشن و یوگا نوعی احساس راحتی، هوشیاری، آرامش و نوعی وجد و رهایی است. این حالت که تفکر، متوقف و شما بر نفس خود حاکم و غالبید را "بودن" و به انگلیسی "Being" می نامند. این همان «"بودن" با زنده بودن فرق دارد» است. توجه داشته باشیم که در این حالت به «از خود بی خود شدن» نمی رسیم که آن را  "خلسه" یا "ترنس" می نامند، برعکس به نوعی از روشن گری و هوشیاری دست پیدا می کنیم. این کنترل که «آگاهانه» حاصل شده، با مفاهیمی مانند صلح و آرامش "Peace"، (کاهش میزان آگاهی و آرام شدن) "Stillness" (نبودن آمادگی و هوشیاری برای حرکت) فرق دارد. در این حالتِ «توقف فکر» بر عکس، حالتی پر از نشاط، وجد، رضا و اشتیاق و توانمندی همراه با هوشیاریست. ما در بُعد زمان- فضا "حضوری آگاهانه و خلاق" داریم. به خاطر داشته باشیم که از خودبینی و خودپسندی دور و رها می شویم. در واقع ما در این حالتِ ویژه، علاوه بر آزاد شدن از دسیسه های منِ خودخواه "ایگو"، ماورای فکر و تفکر و فارغ ازمقولاتی مانند مجموعه های اضداد (خوشبختی- بدبختی، گذشته-حال،  پُر وخالی دیدن لیوان زندگی و قیاس دیروز-فردا) به سر می بریم. همان که زیست در "زمان حال و اکنونش" می نامیم.
گام سوم، خود به خود برداشته می شود. در واقع به جای گفتگوی درون و سیلان فکرِ بی هدف، جهتی به نیروی درک، خلاقه و سازنده انسانی خود داده ایم. تفکر در اختیار ماست، نه ما در قید و بند خیال! این همان آگاهی و هشیاری "Consciousness" است که عرفان برای کسب آن به ریاضت و تزکیه نفس توصیه می کند. در گام سوم، دراوج هوشیاری و در اکنون حال زیستن، در مطب، در رانندگی، در کار، در برخورد با مشکلات و در حین ساده ترین امور زندگی و یا سخت ترین مراحل آن، این "تسلط بر تفکر" و "در اکنون حال زیستن"، "بی نگرانی از گذشته و آینده" را می آزمائیم. فکر را با "تکرار" و "نگرانی ها" یش متوقف می کنیم. در هر لحظه وقتی از پله بالا یا پایین می رویم، وقتی نفس می کشیم، رانندگی می کنیم و... به اطراف خود توجه کنیم. تنفس مان را منظم و عمیق تر کنیم. به نَفسِ نَفَس کشیدن توجه می کنیم  نه درعالم فکر و خیال!  دقت کنیم. وقتی دست هایمان را می شوییم به جای آن تفکر پر پیچ و خم و عیب جو و نگران کننده، به حرکت دست‌هایمان نگاه کنیم. از صدای آب، از بوی خوش صابون از نظافت دست‌هایمان پس از شستن و خشک کردن لذت ببریم. "من در میان جمع و دلم جای دیگر" نشویم و نباشیم. به سکوت و نیروی شگرفی که در آن‌است، به زمان حال، در هر حال، توجه کنیم. دیگر بی توجه راه نمی رویم، غرق درخیال، از چراغ قرمز زندگی گذر نمی کنیم. زنده بودن، در اکنونِ حال زیستن است؛ نه منفی بافی و حسرت گذشته و غم آینده خوردن!
از روزمرّگی بپرهیزید و "بودن" را تجربه کنید. می دانیم که می دانید؛ تفکرِ ویران کننده، نوعی اعتیاد است، نه فکر کردن! اگر بر تفکرتان مسلط نباشید؛ موفق به توقف، انحراف و انصراف از آن نباشید وتفکرتان برشما مسلط باشد، نه شما برآن؛ این تعریف اعتیاد است. می دانیم که می دانید "تفکر" و "آگاهی" مشابه هم نیستند. فکر بخش ناچیزی از هوشیاریست ولی تمام آن نیست. تفکر بدون آگاهی و هوشیاری نمی تواند سودمند باشد. در حالی که آگاهی و هوشیاری بدون یاری تفکر، کارساز و همیشه هدایت کننده هست و خواهد بود. نظر شما چیست؟ ایردن درست اندیشیده است؟ اگر نه، چرا؟ منتظر نظر و قلم شما هستیم تا ماه دیگر ما را تنها رها نکنید. باهم گامی برای بهتر شدن، یک گام به جلونهادن که هدف زندگی است برداریم. ما راتشویق و ترغیب کنید.
ایردن حرف های شنیدنی بسیاری دارد. آیا دوست دارید "ماهی یک بار" یا "دو بار در ماه" یا "دوماه یک بار" با هم گفتگوکنیم؟
موفق باشید.

امیر اسماعیل سندوزی
amir
@irden.ir

آوانمای مصاحبه با دکتر سندوزی، دندان پزشک هنرمند
برای ملاحظه آوانماهای مصاحبه با دکتر، روی تصویر بالا کلیک کنید

دکتر امیر اسماعیل سندوزی بیوگرافی | سرشت سرنوشتم 




 
من در بدن های دیگری زیسته ام
نگاهی از اکنون به گذشته
وقتی به گذشته می نگری سرنوشت خود را می بینی که خود ساخته ای نه روزگار.
بالای صفحه

دکتر امیر اسماعیل سندوزی

داستان بلند | مرزهای مبهم احساس




وقتی پذیرشم در دانشگاه تهران آمد، نزدیک بود از ذوق سکته کنم. باورم نمی شد. جزء سهمیه بسیج در رشته مهندسی راه وساختمان قبولم کرده بودند. برگ پذیرشم را با هردو دست، درحال تواضع، ازدست حاج آقامصطفوی گرفتم. پُر از: شوق، ذوق، ناباوری وهیجان. نفهمیدم چگونه از در دفتر کاخ نیاوران زدم بیرون!
بالای صفحه
دکتر امیر اسماعیل سندوزیپاسخ به سؤال | وضیعت من در آمریکا



درهم اکنون حال زیستن،
رضا به داده بده وبرای آینده برنامه ریزی کن وگره ازجبین بگشا،
آسان گیری که" سخت می گیرد جهان برمردمانِ سخت گیر"،
پایین آوردن سطح توقع ازدیگران به زیرصفر، که صفرشادمانت کند،
با دیگران آن کردن که انتظارداریم دیگران با ما کنند،
بادرنظرگرفتنِ" درطریقت ما کافری است رنجیدن" و...
بالای صفحه

  بخش ویژه کتاب های دکتر امیر اسماعیل سندوزی
دکتر امیر اسماعیل سندوزیپاسخ به سؤال | جهان بینی



  جهانِ من، درهشتاد و دوسالگی، اگرباورم کنید، جهانی:
بس کودکانه، رویایی و با هوشی بازی گوش است.
منظومه ای موزون، به هم تنیده ای که، به ظاهر زِهَم گسیخته می نماید.
بتی طناز، که نازش پُررنگ و راز است.
رنگ اش مانند رنگا رنگی پَرِطاوس، که هررنگی بَر و دَر رنگ دیگری خفته است و رنگی که رنگین است ولی نمی توان گفت چه رنگی است!
بالای صفحه
دکتر امیر اسماعیل سندوزیپاسخ به سؤال | جهان وطنی 



دوران "اعتقاد" و باور، از زمان مرحوم دکارت کم کم  سست و امروزه وَر افتاده است. ایدئولوژی های ساخته اندیشه و تفکر انسان با انسان به وجود می آید و با انسان هم متحول و دگرگون می شود. ماندنی هایش می مانند، صیقلی، پرداخت، قانونی، یا بخشی از اخلاق فرهنگی می شوند و در راه و مورد خودشان به کار برده می شوند. نا مناسب ها به خالقین خود می پیوندند. من باور و تزی را که مرا درچهارچوب قید و بند نگاه دارد را از نوجوانی ام نپذیرفتم، اکنون هم بر این باورم.
دکتر امیر اسماعیل سندوزیمصاحبه | خیلی ساده مثل راه رفتن



 
«آمی ایزمائیل» خبرنگار آمريكايي چند وقت پيش رفت ديدن دكتر امیر اسماعیل سندوزي در یک منطقه «اداری- تجاری» پر از آسمان‌خراش و درساختمانی، سراپا از شیشه سکوریت سیاه، در طبقه هفتم شماره 722. قسمت‌هايي از آن مصاحبه را كه دكتر ترانه سندوزي دختر ايشان ترجمه كرده می خوانیم.
دکتر امیر اسماعیل سندوزیداستان کوتاه | آن کیسه مخملی سبز



 
هرگز انتظار چنین اتفاقی را نداشتم. در اولین روز کلاس درس در دانشگاه، استادمان از روی ورقه اسامی دانشجویان را می خواند. با هر نام، نگاه می کرد تا با چهره دانشجویانش آشنا شود. می گفتند که حافظه قوی وتیزی دارد. به اسم ها بیشتر از فامیلی ها توجه می کرد. خواند، هما امینی، مکثی و نگاهی چهره به چهرهِ من و بعد خواند هدا امیری. همه شاگردان، ما را نگاه کردند. من هم برگشتم، نگاهش کردم و او نیز سری به طرف من گرداند و نگاه مان با هم نا آشنا برخورد.
دکتر امیر اسماعیل سندوزی داستان کوتاه | چند لحظه در پرده ابهام... و آن



در یک کشتی تفریحی غول پیکر اقیانوس پیما، در فصلی نا مناسب برای یک سفر تفریحی یِ دریایی درسوییتی که گنجایش یک خانواده را دارد، تنها سفر می کنم!  باید سعی کنم تا در فراغت، سکوت و تنهایی آرامش از دست داده ام را باز به دست آورم. در طبقه هشتم روی دماغه کشتی، جایی که من فقط آسمان و دریای بی پایان را می بینم، نشسته ام. به گونه ای که کشتی وهر آنچه هست در پس و پشت من قرار دارد. پیش رویم تا چشم کار می کند، دریا دریا، آب است و آسمان، هر دو خاکستری، هر دو در دور دست ها با هم یکی می شوند.
دکتر امیر اسماعیل سندوزی داستان کوتاه | وقتی چراغ‌ها ناگهان خاموش می شوند



گفتی، دستی پنهانی، ما چهار نفر را از چهار گوشه ایران سنگ قلاب سرنوشتی کرد که باید در آن، هر کدام نقشی متفاوت داشته باشیم. بدون این که یکدیگر را بشناسیم، در دبیرستان، دو به دو در دو کلاس، یکدیگر را یافتیم. سه نفرمان مهاجر زادگان قبل و بعد از انقلاب بودیم که در شهر فرشتگان به یکدیگر رسیدیم.
لطفاً این خبرنامه را برای علاقمندان دندان پزشکی که می شناسید ارسال بفرمایید
Please feel free to share this Newsletter with all DENTAL PROFESSIONALS whom you know

nazarat.gif تماس با مدیریت ایردن
ایردن، مرجع دندانپزشکی خانه | درباره ما | قوانین و شرایط | تماس با ما
©2004-2011 Irden Incorporation. All right reserved.
دکتر مصطفا محمودی
به خاطر مطالب ارزنده ای که در ارتباط با دکتر سندوزی نوشته اید و مطالبی که از ایشان چاپ کرده اید ممنون و سپاسگزارم.

دکتر علی تسخیری
سلام و خسته نباشید خدمت شما دوستان گرامی. با این پیام خواستم تشکری هر چند کوچک از شما کرده باشم.

آقای امید شمسی
دوستتون داریم، خدا قوت!