پیام ایردن
در حال بارگذاری برای پخش
پیام ایردن | پایگاه دندان‌پزشکی
شماره ۳۵ ، نوروز ۱۳۹۱ . March 2012
آرشیو | تماس با ایردن | درباره ایردن
فهرست

آلبوم های دندان پزشکی
اخبار ایردن

کنگره 52 انجمن دندان پزشکی ایران

کنگره 11 انجمن جراحان دهان، فک و صورت ایران

کنگره 10 انجمن ارتودنتیست های ایران

شرکت بازرگانی سینا مد تجهیز


 



سخن پویا - امیر رهگذر
IRDEN | ایردن | سخن ماه - اسفند ۱۳۹۰

بازهم بهار آمد

«هشتادوچهارمین بهار»


یک بار دیگر به جای پویا

باز بهار آمد، این هشتاد و چهارومین بهاریست که می بینم می آید و به انتظار تابستان، فصل بارآوری و ثمردهی، جهان را می آراید. شکوفه هایش را بخشنده برزمین فرو می ریزد تا جا برای میوه ها، شاخه ها و برگ های نو رسیده باز کند. بهار می داند، خوب هم می داند که برّ و برگ تابستانی هم تسلیم باد خزان خواهند شد و روسیاهی زمستان باز هم برچهره ذغال خواهد ماند. باز نوبت گل آرایی و زیبایی او فرا خواهد رسید.

اگر آن ده سال گیجی و منگی کودکی را کنار بگذارم، آن مستی و سرمستی نوجوانی- که چشم برهمزدنی بود و ندانستم کی آمد و چه زمانی گریخت- را که درغلغله و آشوب سیاسیِ ملی کردن نفت و کودتای نفتی گذشت و به هَدَر رفت را نیز به حساب نیاورم، که سال‌های سخت و سرخوردگی های دردناک من و هم‌نسلانم بود؛ آنچه می ماند، حدود شصت سال خورشیدی است. در این شش دهه، که بیست و یک‌هزار و نهصد و اندی شبانه روز است، من، در این طولانی زمان، بسیار کوشیدم تا هر روز، اگر مقدورم بشود، گامی به جلو بردارم. این تنها هدفی بود از زندگی که آموخته بودم- آن‌هم، لقمه ای بود که پدرم بعد از آن‌که زندگی، پدرش را در آورده بود، یافته بود و برایم به ارث و ارمغان گذاشت و رفت- بعدها، بعد از پایان جوانی و آغاز بلوغ فکری، خودم هم، به همین نتیجه رسیدم که هدف از زندگی، بهبود وضع موجود و همان یک گام به جلو برداشتن، نه در جای خود درجازدن است! همین جا هم تاکید کنم که در نوجوانی، پیش از آن که سرم به سنگ زمانه و تجربه از دست دادن بخورد، به دو مساله پی بردم و دانستم که نخست: مقام، منزلت وارزش "مادر" چیست و "پدر" خوب و صاحب تفکر و اندیشه چه نعمتی است. دوم، این که:"عمر دو باید در این روزگار"  ممکن نیست و فقط می توان از: تجربه دیگران پند گرفت و در همان چاه که افتاده اند، دوباره نیافتاد، یا راه نیک یافته شان را دریافت، نو و طی کرد.

خوش بختانه، در این قرن سرعت و سبقت وعصر مفاهیم"Conceptual Age "تنها چیزی که من در اختیار دارم، به ظاهر "وقت" است. این‌که می نویسم، به ظاهر به این دلیل است که نخست چگونه از این وقت استفاده کنم و دیگر از آینده‌ی در پیش رو، دیگر به طور حتم چیزیش نمانده است، جز دَمی، درودی و گذر ناگزیری از"روزن زمان" که هستی همین است. تا بوده و هست هم، این چنین بودستی! اما، به جای بهاریه، قصه ای دارم برایتان:

دوسال پیش، برای هفت سین دو عدد ماهی سرخ، شنگول،بازی‌گوش و پرتحرک خریدیم، که من از ترس مرگ زود هنگام شان، بنا بر تجربه سالیان گذشته، سه چهار ماه قبل از آمدن نوروز، درباره زیست و زندگی ماهیانی از این نوع، در هرکجا و هر منبع و ماخذی که یافتم خواندم. کم کم صاحب اطلاعات لازم برای پذیرایی از آنها، شامل: غذا، عادات، شرایط لازم برای زیست طولانی ترِشان گردیدم، به این امید که این دوعمری کوتاه نداشته باشند. پس از خرید و انتقال شان بر سرسفره هفت سین توسط دخترم، ماهی ها یکی دو روزی تقلا و تلاش فراوان کردند تا از این دیوار نامریی شیشه ای به درشوند، اگر نه به آن حوضچه پرورشی، لااقل به همان تشت وسیع پر از ماهی خودی و قوم و خویشان شان باز گردند، که نمی شد. آب بدون"کُلُرِ"شان به موقع عوض و غذایشان مرتب داده شد. جایشان وسیع و امکانات زیست محیطی‌شان فراهم بود. به نظر خودم، تامین جانی، روانی، زیست محیطی و بهداشتی مناسب یافتند. آرامشی و امنیتی برایشان فراهم آمد. درست مثل ما ایرانی های، به هر دلیل از وطن گریخته یا گریزانده شده، کم کم به محیط و شرایط تازه عادت کردند. در فراغت و امنیت و آسایشی که، فکرمی کردند، با تلاش و کوشش خودشان بدست آورده اند، من را ناشناخته، از یاد بردند. پر واضح است که یاد غرایض طبیعی شان افتادند. برحسب هم‌زمانی و تصادف ، که ما آن را بازی ایام و سِرِشت سرنوشت می خوانیم، از دو جنس مخالف بودند.  با کمی مراوده و مذاکره که" ژن" شان هدایت شان کرد! روزی آب ظرفشان اندکی کدر شد و من آب را عوض نکرده بر آن آب تازه ریختم و درمدت کوتاهی دو ماهی شدند چندین ماهی! در نتیجه، جایشان را وسیع تر و مراقبتم به محبت و مواظبت مسوولانه ای بدل شد. مِهرِ تازهِ پا به هستی گذاردگان، در من که پدربزرگ شدن را، قبلا آزموده بودم، نیروی تازه ای دمید. شاد و شادمان بودم که باز بر تعدادشان افزوده شد! واقعن فعال بودند. بر گنجایش محل زیست شان افزودم. یک روز فکر کردم که آیا من دخترانم را پس از رشد و بلوغ سنی برای تحصیل، رشدِ فکری وکسب تجربه زندگی کردن، آزاد نگذاردم؟ درد جدایی و دوری از آنها را، برای آینده و سعادتشان، به جان نخریدم؟ آیا حق دارم این چندین و چند ماهی خوش رنگ و ملوس را محبوس و اسیر مهر بی جایم کنم؟

این کنکاش و چانه زنی، برای رهایی و آزادی ماهی ها، چندهفته ای به طول انجامید. باز رفتم توی"اینترنت" سراغ معلومات! که چه محیط طبیعی و شرایطی برای زیست آنها مناسب تر و کم خطرتر است. آن قدر خواندم  تا آموختم که کدام محیط "آبی" برای زیست این آبزیانِ دربند مهرم، مناسب تراست.  دریاچه ای در چند مایلی خانه ما، به نام "دریاچه پاووی" از هر نظر مناسب بود. به یکی از آشنایان، که می گفتند با منِ شان مهر و دوستی فراوانِ شان هست، زنگ زدم- از آن افسران ارتش سابق،که در ایران برای سرهنگ شدن خودشان را به آب و آتش می زدند و نشدند، اما، در اینجا تیمسار شدند! خواستم که هر روز فرصت فراهم شان بود، برای امر خیری، با آن ماشین بزرگ جا دارشان به من کمک کنند. با بزرگواری و شادی پذیرفتند. قراری گذاشتیم که با خوشحالی و مبارک باشد گویان عطر و ادوکلن زده آمدند. وقتی دانستند که "امرخیرم" از انوع امور خیری که ایشان فکرمی کردند باید باشد نیست، جا خوردند. پرسیدند:
"چرا می خواهید این همه ماهی قرمز و درشت را بریزید در"پاووه لیک" دو سه ماهی بیشتر به عید نوروز باقی نیست. بگذارید ایام عید من می دهم به فروشگاه ایرانیان و پولش را می گیرم و می آورم خدمت تان!"
می دانید چه حالی شدم؟! اهل مجادله و بحث بی ثمر نبودم. من پذیرفتم و ایشان راضی رفتند. همسایه دیوار به دیوارمان، امریکایی و انسان مهربانی بود، دو روز بعد، از او کمک خواستم، ماشین اش را آورد. ظرف ماهی های به جان بسته ام را در پس ماشین جا دارش گذارد. آرام با احتیاط راند و بردیم، من را تشویق کنان، ماهی ها را در دریاچه رهاشان کردیم. وقتی دم جنبانیدند و از من و "مهر زندانی کننده" ام دور شدند. مانند آن بود که من و همه آنهایی که در این دیار، عید نوروز و آمدن بهار را به امید روزی که به ایران بازگردند جشن می گیرند، با رهایی ماهی ها، ناگهان آزاد و رها شدم. به خانه که آمدم، نمی دانم: ازخوشحالی رها کردن ماهی ها، بازگشت به انسانی آزادی خواه شدنم، یا از غمِ جای خالی دوستان قرمزم، گریستم. 

حال و هر سال، در این شکوفه باران بهاری، به دیدارشان می رَوَم. سبدی پر از نان، در آفتاب کالیفرنیای جنوبی خشگ و کوبیده شده، که مبادا کپک بزند، برای ماهی های دیگر دریاچه، مضّر باشد، با غذای ویژه ماهی- برای ماهی های قرمزم- همراه می بَرَم. درهمان جا که رهاشان کردم می نشینم. خرده نان ها را برای ماهی ها در آب می پاشم. نسلی ازماهیان بومی خاکستری رنگ، با سینه های نقره مانندشان، تند و چالاک، نان ها را از هم می ربایند. وقتی رنگ سرخ محوی را در آب می بینم، ضربان قلبم تندتر می شود. چند مشت نان به دوردست ترها می پاشم، تا"بومی ها"به آن سو حمله کنند، آن وقت غذای دلخواه و مخصوص سرخ رنگان متین و آرامم را برایشان می ریزم. با شادی می آیند و غذای دل خواهشان را لب می زنند ...
می اندیشم:" آیا آنان می دانند من کیستم؟"

شناختن آنها که من کیستم، اگر تصور کنیم مهم نباشد، که برایم مهم است، زیرا نوعی پیوندم با هستی است. این تصویر را در پرده تصورم پدید می آورد که نمی شود تصور کرد که نوشته نامه های شما... نامه ها و ایمیل هایی که از ایران و از طریق "ایردن" برایم می فرستید، نان و نعمتی است، که هر از گاهی از راه دور، به مرحمت و محبت، به دریای غربت غرب، برایم می افشانید؟ اگر چنین است. من شما، صاحبان مهر و محبت، را به خوبی می شناسم و سپاس گزار مهر و عنایت تان هستم. بهار و سال نو مبارک تان، همیشه روز و روزگاران شما نو و پر از شادی باد.     

امیر اسماعیل سندوزی
نوروز 1391
کالیفرنیا


نوروز 1391 مبارک!


  نوروز
1391 مبارک!



در حال بارگذاری برای پخش


در حال بارگذاری برای پخش

این هم خواهش به جای پیام
نوروز، روز گاز نو است،
برای نوروز پیام ندارم،
نوروز خودش پیام است.
حرف نویی دارم،
و خواهشی از جوانان ونو رسیدگان به صحنه دانش و هنر دندان پزشکی،
همکاران جوانم،
ما هم مانند شما جوان بودیم، و درحسرت این که تعداد سه رقمی ما دندان پزشکان در ایران چهاررقمی شود!
 سخت کوشیدند کوشندگانی بسیار،
یاد شان گرامی باد.
اکنون تعداد شما، پنج رقمی است! بیست و پنچ هزارهمکار داریم که در رای گیری هزارنفر می آیند وما سالمندان خوش حال می شویم!
کسی نمی پرسد آن بیست وچهاز هزارنفرکجایند!
می بینید که نتیجه آن شورو هیجان چه شد!
خواهشم این است:
 به هم بپوندید.
به ویژه،جوانانی که شاخه معرفتی به دست دارید،
لطفن کار را از دست ما سالمندان بگیرید و خودکفا و خود گردان شوید!
اگرتصور می فرمایید ما خود مان فرمان را به دست شما می دهیم
به ملکه انگلستان نود و اندی ساله نگاه کنید که پشت پسرش، ولیعهدش، خم شده ولی هنوز هم شاه نشده است!

امیر اسماعیل سندوزی


مصاحبه با دکتر جهانشاه برومند
دندان پزشک و افتخار موسیقی ایران!


  جهانشاه برومند | دندان پزشک، نوازنده ویولون

دکتر حمید محمودهاشمی- دندان پزشک متخصص جراحی دهان، فک و صورت ایران دندان پزشکان در مورد رژیم های پروفیلاکسی چه می دانند؟


دکتر حمید محمودهاشمی
دندان پزشک متخصص جراحی فک و صورت


با توجه به توسعه روز به روز علم پزشکی و به انجام رسیدن تحقیقات جدیدتر و مدرن تر که نتایج حاصله از آنها باعث صدور دستورالعمل ها و راهنماهای جدید در زمینه های مختلف پزشکی از جمله جلوگیری از عفونت های متاستاتیک می گردد، این نکته ضروری به نظر می رسد که یک دندانپزشک برای برخورد صحیح و اصولی با بیماران نیازمند به پروفیلاکسی آنتی بیوتیک، در جریان آخرین نتایج تحقیقات انجام شده باشد و دانش خود را با علم روز تطبیق دهد.
بالای صفحه
دکتر سیامک شایان امین مرور رویدادهای حوزه دندان‌پزشکی در سال۹۰


دکتر سیامک شایان امین
دندان پزشک


ایران در سال ۹۰ چالش‌های بسیاری را از سر گذراند. رویدادهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی که بر فضای جامعه تاثیر بگذارند، کم نبودند. حوزه دندان‌پزشکی نیز از بسیاری از این رویدادها نظیر نوسانات ارزی، شدت یافتن تحریم‌های اقتصادی و افزایش تورم در قیمت کالا و خدمات تاثیر پذیرفت.
بالای صفحه
دکتر افشین قناد- دندانپزشک، طنزنویس و شاعر آرزوهای بزرگ


دکتر افشین قناد
دندان پزشک


هر چند این آب و هوای اسفند با اون شل کن سفت کنش نمی گذارد آدم بفهمد که بالاخره بهار دل انگیز در راه است یا خیر، اما با یک نگاه کوچولو به تقویم و گوش دادن به رادیو و تلویزیون می توان قدوم مبارک عمو نوروز را احساس کرد و آرام آرام صدای پای بهار را شنید. بله فی الواقع تا عید چند روزی بیشتر باقی نمانده و همه در تکاپوی خانه تکانی و آماده شدن برای آغاز سال جدید هستند.
دکتر حسین حیدرفاصله مهره های دندان پزشکان را کسی پر نمی کند

دکتر حسین حیدر

دندان پزشک متخصص جراحی فک و صورت


بيشتر دندان پزشكان در طول فعاليت حرفه اي خود دردهاي اسكلتي عضلاني را تجربه مي كنند.اگرچه ممكن است ابتدا يك كمردرد يا گردن درد موقتي چندان مورد توجه قرار نگيرد، اما در صورت ناديده گرفتن دردهاي مكرر، احتمال بروز ناتواني پايدار وجود دارد و در صورتي كه بيماري پيشرفت كند ممكن است حتي مانع فعاليت حرفه اي پزشكان شود.
دکتر آيرج كي پور - دندانپزشکگزارشی از انتخابات 30تیر انجمن دندان‌پزشکی ایران

دکتر آیرج کی پور
دندان پزشک

گزارشی از برگزاری مجمع عمومی و انتخابات 30 تیر 1390 انجمن دندان‌پزشکی ایران:
ناپایداری وضعیت در انجمن دندان پزشکی ایران، ریشه در هستی دو اساس‌نامه جدا از هم برای یک هیئت مدیره دارد و تا زمانی که راهی برای گشایش این پدیده شگفت آور پیدا نشود، بحران ساختاری و حقوقی در هر انتخابات خود را نشان خواهد داد.
سطوح مراقبت های اولیه بهداشت دهان در نظام سلامت سطوح مراقبت های اولیه بهداشت دهان در نظام سلامت


شبکه بهداشت دهان نیشابور

سلامت دهان از شاخه های مهم بهداشت عمومی است که در سلامت کلی افراد تأثیر بسزایی دارد. سلامت دهان جامعه یا Dental Public Health به صورت زیر تعریف شده است: علم و هنر پیشگیری از بیماری های دهانی، بالا بردن بهداشت دهان و سطح کیفی زندگی از طریق کوشش های سازمان یافته در اجتماع (Downer , 1994)
مهندس لادن وجدان زاده فضای انتظار

مهندس لادن وجدان زاده
آرشیتکت


آيا تا به حال از ديدگاه کاربران و بيماران به اتاق انتظار نگاه کرده ايد؟ همانطوري از نام اين فضا پيداست، مکاني است جهت انتظار؛ اما براي بسياري از کاربران محيط، عملکردي فراتر از انتظار را داراست. اين فضا، براي دسته اي از مراجعين اتاقي است که حضور در آن حس نگراني را در افراد ايجاد و يا تشديد مي نمايد.
لطفاً این خبرنامه را برای حرفه ای های دندان پزشکی که می شناسید ارسال بفرمایید
Please feel free to share this Newsletter with all DENTAL PROFESSIONALS whom you know

IRDEN

 

nazarat.gif تماس با مدیریت ایردن
ایردن، مرجع دندانپزشکی خانه | درباره ما | قوانین و شرایط | تماس با ما
©2004-2011 Irden Incorporation. All right reserved.
با درود وعرض ادب
آقای دکتر سندوزی گرامی
من همیشه پیام های ماهانه ایردن را پی گیری و با جان ودل می خوانم و این بار با پیام نوروزی شما که سرشار از عطرخوش نوروزی، مهر ومحبت ، صفا وصمیمیت، عشق وانسانیت می باشد، شاد و سورپرایز شدم واشک در چشمانم حلقه زد و گریه کردم! نه به حال ماهی ها قرمز که به لطف مهر ومحبت شما، آزاد شدند، به حال انسان هایی افتادم که نمی دانند چطور و چگونه زندگی کنند، بی هدف وسرگردان در این پهنه گیتی می چرخند و روز را شب وشب را روز می کنند! شما چندیم سال است که دور از وطن هستید و کوله باری از تجربه و خاطرات تلخ وشیرین زندگی واین سرمایه بزرگی است! من هم چند سالی دور از وطن بودم و یادم می آید اولین شب نوروز دور از ایران، برایم بسیار سخت وطاقت فرسا بود ولی در عوض چیزهای زیادی یاد گرفتم و همیشه خداوند بزرگ را شکرگزارم که این فرصت را به من داده بود تا بتوانم بر تجربیاتم بیافزایم و زندگی را آنگونه که هست دریابم و از آن به بعد حداقل خودم فکر می کنم دچار تحولی شگرف در خودم وزندگی ام شده ام! واین دوری برایم بسیار ارزشمند بود. فکر می کنم همه ما انسانها نیاز به تلنگری داریم چقدر خوب است این تلنگر درسر راه تک تک انسان ها هر چه زودترقرار بگیرد بهتراست تا مابقی عمرخود را دربیهودگی وبطلان نگذارنند. افرادی چون شما سرمایه های ایران هستید و باید همه قدرشناس شماها باشند!
و از دیارغربت سال نو ونوروز خجسته و باستانی را به شما وخانواده گرامیتان و همچنین تمامی مدیران محترم ایردن تبریک وشادباش عرض می کنم و از خداوند بزرگ شادمانی وشادکامی، سلامتی، پیروزی و اندیشه ایی پویا وآزاد را آرزومندم! امیدوارم بهارهای دیگری را با سربلندی وافتخار پشت سر بگذارید و سایه مهر ومحبت شما همیشه بر سر ایرانیان باشد.
خدایا چنان کن که هر روز ما
همه سبز باشد چو نوروز ما
دل ودیده باشد چو مهر تو شاد
جهان نوشود،سال فرخنده باد
شاد باش وشادزی در سال نو
فریبا کرامت