«بیایید باهم دنیای بهتری بسازیم!»

نوروز و بهار دوش به دوش هم می آیند.
یاران کهن با هم اند. یاری یعنی همین؛ دست در دست هم، کنار هم و همیشه باهم بودن برای گامی به جلو برداشتن.
مبنای هستی بر وجود اضداد نهاده شده تا لزوم این همراهی و هم گامی در هستی را به نمایش بگذارد.

اضداد باهم اند ما چرا باهم نباشیم؟

می دانیم که زمستان هم یار و همراه با بهار است. مدح یکی ذمّ دیگری نیست.
اگر باد پاییزی برگریز نبود، بهار چنین با طراوت «خود» نمی نمود.
نبود گرما، سرما را می سازد. بود یکی نبودن دیگری و نبود دیگری بودنی را توجیه می کند.
این حرف من نیست، زیباییِ هستی و حرف نوجوانی است درمدرسه ای!
یک داستان است از ذهنی که فیزیک نیوتونی را لرزاند. می خوانیم که در کلاس درسی روزی استاد تصمیم گرفت دانش آموزانش را بیازماید. پرسید: "به باور دین مندان خداباور، هرچه در هستی هست از خالقی است که هستی را آفریده است. آیا چنین است؟"
همه باهم گفتند "بله"
"بنابراین، چیزی درهستی نیست که او -خداوند بزرگ- نیافریده باشد؟"
دانش آموان پاسخ داند: "بله"
استاد پرسید: "همه چیز را؟"
پاسخ همه این بود: "بله همه و هر چیزی را"
استاد گفت: "در این حالت، خداوند شر را آفریده است. زیرا شر وجود دارد. چرا چنین کرده است؟"
برای این سوال، دانش آموزان پاسخی نداشتند و ساکت ماندند. شاید استاد می خواست بگوید که ایمان و اعتقاد یک باور است نه واقعیت! به باور ایمان می آورند و ایمان منطق پذیر نیست.
یکی از شاگردان دستش را بلند کرد و گفت: "استاد، ممکن است که از شما یک سوال بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته"
دانش آموز گفت: "آیا تاریکی هم وجود دارد؟"
"بله"
"من فکر می کنم شما در اشتباه هستید، استاد. تاریکی، فقدان نور است. شما می توانید نور و روشنایی را مطالعه کنید، اما تاریکی را نمی توانید مطالعه کنید. منشور نیکولز تنوع رنگ های مختلف را نشان می دهد که در آن طبق طول امواج نور، نور می تواند تجزیه شود. ولی تاریکی خلق نشده است، مفهوم و لفظی است که ما ایجاد کرده ایم تا فقدان کامل نور را توضیح دهیم. اگر نور نباشد هیج چیز در هستی رویت کردنی نیست. برای ما خلق خورشید نور است که در شب هم دیدن را ممکن می کند!" خداوند شر را نیافریده است. شر، فقدان خدا در قلب افراد است، شر، فقدان عشق، انسانیت و ایمان است. عشق و ایمان مانند گرما و نور هستند. آنها وجود دارند. فقدان آنها منجر به شر می شود."
و حالا نوبت استاد بود که ساکت بماند.
این دانش آموز آلبرت اینشتین بود!
اکنون زمستان رخت بربسته تا زمین و هستی را به بهار بسپارد. در هر دیدار حیرت آور و هر پدیده تعجب برانگیز نَفَس ما بند می آید و ساکت می مانیم. این سکوت نوعی نیایش ندانسته است که در مقابل عظمتی بهت آور، از خود نشان می دهیم.
بازهم بهارمان، بهار ما ایرانی های خوشی خواه و شادی دوست، با شکوفه و شکوفایی رسید. زیر پوست درختانِ از بیداد سرمای زمستان گریخته، انگیزه ای در حال نمّو و رشد است که دست‌مایه شادی و انگیزه ای برای تداوم زندگی انسانی است، همان که در بستر امید، به امیدِ بهار خفته، تا جوانه، برگ، شکوفه و شعف بهارمان شود. بایسته است در این نوروز یادی از زرتشت کنیم. زرتشت آموزگاری دوست داشتنی بود. پیام آور درستی، راستی، صداقت و نیکوکاریست. برای همین است که در فرهنگ ما مکانی والا داشته و هنوز هم دارد. او براین باوربود که شادی از جلوه‌های نیکِ اهورایی و همساز با خُلق و خوی این آب و خاک و مردمانش و لازمه زیست و نمایشی از سلامت انسانی است. همان حال وحالتی که در هر شادی و سرور و پیروزی، ایرانیان را (با وجودِ ممنوع بودن شادی) درمقاطع زمانی محدود به رقص و پایکوبی جمعی وامی‌دارد. جشن نوروز از برجسته‌ترین و باشکوه‌ترین یادگار‌های ما ایرانیان است که سال‌های زیادی را پشت سر گذاشته است. نه اسکندر مقدونی با تمدن افلاطونی و نه مغول خونخوار سوارکار شمشیرزن، نتوانستند نوروز را ریشه بر کَنند. یکی از ارزشمندترین و برجسته ترین ویژگی های این جشن را می‌توان در آن دانست که با سپری کردن نشیب و فرازهای فراوان، چون کوهی استوار ایستاده و با روح و احساس مردم این سرزمین چنان سِرِشته شده که ما همه ساله در ژرفای دل و جان و روان خود، چشم به راهِ فرا رسیدن آن هستیم و از هفته‌ها قبل، با ایمان و علاقه‌ و عشقی پاک به پیشبازش می‌رویم. این شوق و شعف در بخش بزرگی از خاورمیانه تا مرزهای چین، مصر و خاور دور در میان اقوام گوناگون ریشه داشته و به دلیل ذات هم آهنگ با طبیعت، می تواند جهانی تر از این هم بشود که شده. بدین گونه، دراین فصل و این عید؛ طبیعت جان تازه می‌گیرد. جهان از نو زنده می شود و درفش رنگارنگ زندگی را به شادی در کره خاکی ما می افرازد، همران این دگرگونی طبیعی فروغ عشق و امید سراسر آفرینش را فرا می‌گیرد و جنبش، تلاش و کوشش در همه جا و همه چیز دیگر بار جان می‌گیرد. سال نو و جشن نوروز در شروع ماه فروردین، با شکوهِ تمام آغاز می‌شود. سالی که گذشت سال دگرگونی های خوشحال کننده بود. مردم ایران بار دیگر قد برافراشتند. درانتخاباتی دگرگون، دگرگونگی ای شگرف آفریدند و به جای دشمنی ونفاق افکنی، تامل، تعامل، تعادل و تعاون خواستند و یک بار دیگر این خواسته برحق خود را به دولتمردانِ دربند دسیسه های سیاسی جهانی یاد آوری کرده و از مسوولین کشور خواستند که همه را خودی بدانند و کسی را ناخودی و محروم از حق وحقوق نشناسند. در پاییزِ برگ ریز، بهاری برای دگرگونی و پیشگیری از وقوع یک «بهار خون آلود عربی» آفریدند و حجت را بر مسوولین تمام کردند. اگرخطایی صورت بگیرد و راه بهار مانند مردم به زمستان سخت اخوان ثالثی کشانده شود، گناه و خیانتی نابخشودنی است که تاریخ بر دولتمردان دیندار ما نمی بخشد. بر ایردن و جامعه دندان پزشکی ایران هم سال سخت و دگرکننده ای گذشت. ایردن را خواستند ساکت کنند که نتوانستند. عرض خود بردند و زحمت ما را زیاد کردند. در عرصه مدیریت دندان پزشکی نیز عده ای رفتند و کسانی نو با ایده هایی نو برجایشان نشستند. آنها که باور و رَوِشِ آزموده ناپخته ای داشتند و کمیت را برکیفیت و گشایش های پیاپی را بر آفزایش های کیفی و علمی ترجیح می دادند و "داد" اهل دل جامعه دندان پزشکی را نمی شنیدند که تاسیس دانشکده دندان پزشکی با دانشکده ادبیات فرق دارد، گویا رفته اند و باز هم گویا مردان دیگری به کار رسیده اند که چنان نمی اندیشند که رفته‌گان می اندیشیدند. امید است چنین باشد که امید داریم، نه چنان که امید داریم تکرار نشود.

فرصتِ درکِ نوروزی دیگر مبارکتان و سال ۹۳ شما پربرکت باد،
پویا

لطفن اینجا کلیک کنید