خانه | دکتر مهدی خسروشاهی‬

خانه | دکتر مهدی خسروشاهی‬

خانه
نویسنده: دکتر مهدی خسروشاهی
اسفند 1389
در خانه ی ما که کنار خانه شب بود، صدای نفس زخمی باد از لابلای خارهای درخت نارنج می آمد.باران روی صدای زخمی باد می بارید و راه می افتادم.
هنگامی که خواستم راه رفتن بیاموزم، پیرمردی به راه صعب العبور اشاره می کرد.
توان را در پاهای لرزانم فشردم و راهی شدم. همان زمان دانستم از چه راههای ساده ای غافل مانده ام و نگاهم از چه راههای ساده ای دورتر مانده است. بی راهه گردی چه اثر نامطلوبی بر جای می گذارد.خستگی و فرسودگی
در خانه ی ما که سرد بود، خودم را با صدای غرش ابر و موسیقی برخورد باران با سقف های حلبی گرم می کردم و راه می افتادم.
همین که خواستم از موسیقی لذت ببرم آنرا به دو نوع تقسیم کردند. و به ناچار دو شیار جداگانه در مغز من برای هر کدام ایجاد شد. مدتی بعد که خواستم زیبایی را ستایش کنم. آنرا هم به دونوع روحانی و جسمانی تقسیم کردند و به من گفتند که باید زیبایی را در روح آدم ها جستجو کنم نه در جسم آنها. و من که نمی دانستم روح آدم ها در کجا قرار دارد سر در گم شدم.
در این سرزمین همه چیز را به دو نوع تقسیم می کنند.
در آموزش، اول، کارهایی که نباید انجام دهم به من یاد دادند. نخوردن، نپوشیدن، نخندیدن، ندویدن و..
در کودکی کلام تربیت را سخت و خشن یافتم. در این جا سختی کشیدن چیزی است شبیه نفس کشیدن. بجای آنکه خیسی باران را روی روی پوست برهنه ات حس کنی واز آن لذت ببری، وادارت می کنند، شعرهایی که دوست نداری، از بر کنی.
حس می کنم کار طاقت فرسای توضیح خطوط کج را بر عهده گرفته ام.خود را در لابلای آنها اسیر می بینم. هر کجی را که دنبال می کنم در انتهایش به کجی دیگری ملحق می شود و توضیح من هم کج می شود. من کج می شوم روی توضیح کج و ناگهان در آن فرو می روم. در زندگی خیلی وقتها کلماتی از ذهنم خارج می شوند. حس می کنم در باتلاقی از حرف فرو می روم. بجای آنکه کلمات از ذهنم خارج شوند، مغزم از هزارتوی کلمات لحظه ای خارج می شود تا نفسی تازه کند. بعضی کلمات مثل اسید، مغزم را می خورند و نابود می کنند. زندگی من این گونه گذشته است، همه عمر در باتلاقی از حرف فرو رفته ام.
در خانه ی ما که آبی بود و مادرم با لاجورد دیوارهایش را رنگ می کرد تا ما دیوارهایی از جنس آسمان داشته باشیم.
چه ساعت های شادی را از نگاه خود عبور داده ام. نگاه های کودکانه ی ما از نخ بـادبـادک ها بالا می رفت و ساعت ها همان جا می ماند. همه چیزهای گذشته با وجود سختی هایش خیلی خوب بود. همه چیزهای حالا هم خیلی خوب است. آینده هم خیلی خوب خواهد بود.


-:  Khosroshahi, Mahdi دکترخسروشاهی، مهدی

بازگشت به فهرست


 
متن پیام*
Upload files and imagesDrag files here to upload
Drag files here
هیچ نوشته ای یافت نشده است.
Send Cancel
محافظت در مقابل ربات های اسپم (کپچا)
بارگذاری تصویر
 

برای امکان اظهارنظر، باید به ایردن وارد شده باشید


The Singularity Is Near

Ray Kurzweil