پیام به همایش بزرگداشت پزشکان هنرمند | دکتر سندوزی

پیام به همایش بزرگداشت پزشکان هنرمند | دکتر سندوزی

سخن آغاز بانام خداوند
که دل ها به دل ها داده پیوند

تکلیف فرمودند که پیامی فرستاده شود، پیام من، هرچه باشد، زِبُن دل وعمق جان برخواسته خواهدبود. سپاست برهمت آنان که، درحیات ام، این مجلس را آراستند و برشما که قدم بردیده منت کِشَم گذاشتید، باحضورتان به این نشست وهمایش به آن ارج حضور وزینت شرکت بخشیدید.

 وقتی قلم برگرفتم تا این پیام رابنویسم از ناتوانی دربیان احساس واقعی ام غافل نبوده ونیستم، تنها امیدم به بخشش کریمانه شماست که رخصت وشهامت نوشتنم می دهد. این پیام مکتوب، با همین سیاق وانشاء، درکمتر از دهم ثانیه ای، فاصله ای به طول بیش از یازده هزارمایل - ازغرب آمریکا تا به قلب تپنده آسیا- که محراب قلب همه دوست داران "آن مرزپرگهر" است را طی کرده، به شما می رسد! ازلحظه ایکه از قلم ام می تراود تا زمانی که به پیش قدمتان می نشیند زمانی کوتاه تر از کشیدن آهی است. زهی غبطه به سعادت این پیام که، بی من، به ایران می رسد. باز سپاس به همه کسانی که سبب ساز این ارتباط الکترونیکی گردیدند.  سبب سازان سازنده و بزرگواران برگذارکننده این ارتباط، درعصر" مفاهیم وتبادل اطلاعات"، عصرحاضر، هرکس و در هرمقامی باشند، ازافاضات حضرت دوست و آفریننده آگاهی، بصیرت وفضیلت انسانی بهره گرفته اند. شماهم بیاری همان "فضیلت و درک" این مکتوب را درک و فهم می فرمایید.

این توده چربی وارخاکستری رنگ، محبوس ومحفوظ درجمجمه سرمان، تنها عضوی از بدن ماست که کارکردش تا دهه پایانی قرن گذشته میلادی، قابل رویت مان نبود. حالاهم همین قدر می دانیم که حکم باطری همین تلفن های همراه شما را دارد! که بی آن تلفن مان بی مصرف است و البته نیازمند پرورش و شارژ هم هست. دستگاه پرورش و شارژ آن هم: زیست اجتماعی، جو مناسب فرهنگی،آموزش، پرورش، مدیریت تمدن مدنی، همت، جهد، گوشش، تلاش، خواستن وعشق یا خمیرمایه هستی، است. همچنان که قهرمانان زیبایی اندام باورزش وکوشش کوهی از عضلات: حیرت آور، بهم پیچیده بدنشان را منقبض، منبسط، جابجا وبنمایش می گذارند. گروهی از انسان های فرهیخته هم، همین کار را با آگاهی و فصیلت انسانی شان می کنند. می دانند که خواستن توانستن است. آنچه درهستی است زاده و بازده ذهن پرتوان وخلاق انسانی و نمایشی از شعور و آگاهی شگرف "ذات هستی" است. همان که، کوچکترین، پرتویی از آن: "فیزیک کوانتوم"،" تکنولوژی مدرن"، "علوم فضائی" و"نانو تکنولوژی" را به ما ارزانی داشته است. اکنون بیاری "نانوتکنولوژی" می توانیم تمام اطلاعات حیرت آورکتابخانه عظیم کنگره امریکا را در مکعبی، به ابعاد یک دانه شکرجای دهیم وجا بجا کنیم!

می دانم که سؤال قدیمی، اصلی وکلیدی این است که: "منبع ومنشاء این توان و نیروی دایمی، قایم به ذات، خود جوش، خودکفا، تابنده و یابنده درکجاست و درچه چیزی است؟" افسوس که راه دور و زمان محدوداست. بناچار باید به تمثیل روی آورد، آن اینکه، از دلتای یک رود که به دریا می پیوندد، می توان به منبع و منشاء آن که دانه های ذوب شده ناچیز برف است رسید. به عبارت دیگر با سیر و سلوک کشفی می توان از کل به جزء، و برعکس رسید. اگر رخصت ساده گویی ام درمحضر اهل فضل باشد، اجازه می خواهم اشاره کنم  حق انتخاب و گزینش یک " تخمک" ذره بینی که از میان میلیون ها"اسپرم"داوطلب لقاح یکی را برمیگزیند. بارور می شود- که ساده ترین صورت تبدیل وحدت به کثرت است- این تخمک بارورشده، ابتدا به دو و بصورت مجذوربه چهار، شانزده، دویست وسی شش.....و با پنجاه و چهاربار تقسیم، تعداد این سلول ها به عدد نجومی صد به توان دوازده میرسد. میلیاردها سلول حاصل شده از این دوعنصر ذره بینی، دارای ساخت و بافت کاربردی یکسان نیستند! بیش از ده هزارنوع سلول با :اشکال، خصوصیات، توانمندیها، وظائف کاملا گوناگون دربافت ها وارگانهای مختلف بدن انسان وظایف گوناگونی را با دقت و وسواس انجام می دهند! کاملا متفاوت با آن اصل ابتدایی سازنده و تولید کننده شان! هر سلول غیرقابل دیدن، با چشم غیرمسلح، داری شعور، شناخت، قدرت انتخاب، توان تولید دلخواه و....امکانات خلاقه و تمیز دهنده مخصوص به خود است! نه تنها می دانند چه باید بکنند، این توان را نیز دارد که می داند چه نباید بکند! سخن کوتاه: این توان وقدرت نهان دریک ریز ذره، درکل تشکیل شده از آن اجزا هم موجود است. با همین توان شگرف و مسحور کننده است که "مایکل آنجلو" مجسمه "داود" اش را در دل سخت کوه دید.آن را پسندید. از کوه برید. آن وزن و حجم عظیم سنگی را جابجا کرد. به ضرب" عشق، چکش، قلم و اراده پولادینش، دلخواهش را از دل سخت وسنگین سنگ و از نیست به هست آورد.

درمقابل چنین: اراده، توان، عزم، هنر و قدرت خلاقه ای من ذره غباری ناچیز که، بنابر فرموده شیخ اجل خداوند غزل - نتوانسته است چرخ زنان تالب دیوار کوتاه خانه اش بالا برود،  تاچه رسد به "دامن خورشید"- چه پیامی  می توانم جز سپاس برای شما داشته باشم؟

خانواده پزشکی و وابسته گان آن، بهتر می دانند که چه ظرافت و هنری درساخت و بافت انسان و سلامتش به کار رفته است . یک: آسیب شناس، عصب شناس، بافت شناش، میکرب شناس، جراح، ارتوپد، دندانپزشگ، داروسازو...که با بافت و بدن و سازمان "تولیدی- دفاعی-ترمیمی" انسان سر و کار دارند نگاه هنریشان، زبان بیانی شان ترجمه و دریافت شان و ازهمه بالاترکنش و واکنش شان درنحوه تعریف وخلق هنریشان با هنرمندان حرفه ای- اگر تقلیدی عمل نکنند و نگاهی به کشف وشهود داشته و بردامنه گسترده "خلاقیت هنری" نظرنو و تازه ای داشته باشند- آثارشان هویت و شناسنامه دیگری، در قیاس با هنرمندان سترون شده هنری، خواهند داشت. این، آن ضرورتیست که مسئولین موزه و برگذار کننده گان همایش درنظر داشته اند. هنری که جایش درهنرنقاشی و مجسمه سازی ایران تا به امروز و این "همایش" و "همت" فرهنگی خالی بوده است.

تعظیم وادای احترامم را بپذیرید. همه شما رابه "عشقی" که "شبانی" دربیابانی "پیامبری" را با آن خجل کرد، می سپارم.

امیراسماعیل سندوزی
بیست ودوم آذرماه یکهزاروسیصدوهشتادوهفت
ساندیاگو، کالیفرنیا

دکتر امیر اسماعیل سندوزیموزه هنری دکتر امیر اسماعیل سندوزی


کاربر مرتبط:  امیر اسماعیل سندوزی | Sondouzi
مطالب مرتبط:  خیلی ساده مثل راه رفتن۱ | دکتر سندوزی
خیلی ساده مثل راه رفتن۲ | دکتر سندوزی
خیلی ساده مثل راه رفتن۳ | دکتر سندوزی
من هرگز هنرمند نبوده ام | دکتر سندوزی
پیام به همایش بزرگداشت پزشکان هنرمند | دکتر سندوزی
وضعیت من درآمریکا | دکتر سندوزی
جهان وطنی | دکتر سندوزی
نقشه راه موفقیت | دکتر سندوزی

بازگشت به فهرست


 
متن پیام*
Upload files and imagesDrag files here to upload
Drag files here
هیچ نوشته ای یافت نشده است.
Send Cancel
محافظت در مقابل ربات های اسپم (کپچا)
بارگذاری تصویر
 

برای امکان اظهارنظر، باید به ایردن وارد شده باشید


The Singularity Is Near

Ray Kurzweil