پیوند، استحکام آور و تفرقه، شکست ساز است | دکتر سندوزی

پیوند، استحکام آور و تفرقه، شکست ساز است | دکتر سندوزی

دوست بسیار عزیز، با ادب و مهر، شما در دراپ باکس مشترک، یک صفحه سفید ناننوشته برایم گذاشته اید. همین نانوشته‌ی شما سبب نوشتنم شد، که می خوانید.

یک صفحه سفید و ننوشته

با مهر و ادب درودم را بپذیرید!

در دراپ باکسم این صفحه را سفید گذاشتید. ارسال یک صفحه سفید برای کسی که اگر برگ کاغذی سفید را ببیند خط خطی اش می کند و  مبتلا به یک نوع بیماری مخصوص از کودکی بوده و دوست هم ندارد درمان شود، گویای پیام های زیادی است. چون فکرمی کنم آدم خوش بینی هستم، ارسالش را حمل بر:"بفرمایید خط خطیش کنید" می کنم نه "بهترین بیان، سکوت یا خاموشی است". یا، فرمانی به معنای: " مانند پویا سکوت اعتراضی کنید و سفید نامه  بنویسید!"
من عاشق کاعذ سفیدم تا به آنی از خط پُر و انباشته یا همان خطخطی اش(دوست دارم سر همش بنویسم چون حالم را بهتر بیان می کند) کنم.  به همین دلیل آنچه می نویسم را شما خطخطیش بدانید و من بهانه اش می کنم برای اعتراض به سکوت پویا.  وقتی پویا چنین کرد مواقق نبودم. اما پویا فرد پخته و آبداده ایست و می داند صلاحش چیست و چه نباید بکند! یک بار هم که از کم همتی همکاران کم کار گرفتار، دلم به درد آمد، درشماره خرداد نود، به جای پویا نوشتم:

"ننوشتند"، باید می نوشتم "ننوشتم"، حتا سرمشق بد هم ننوشتم. اگرهمکاران عزیز جوانم اجازه می دادند می نوشتم "ننوشتیم". چهل سال پیش، با کم و زیادش، مردی به نام دکترلوتر کینگ، با پوستی تیره و دلی روشن گفت که: "من رویایی دارم" چهل سال مردمان آن دیار برای تحقق رویای آن مرد تیره پوست کوشیدند. چهل ماه قبل، با کم یا بیشش، مردی تیره پوست، رویای آن مرد را به حقیقت مبدل کرد و با رای سیاه و سپید مردم رییس جمهور کشوری شد که نمی بایست می شد! چهارسال قبل، نوروز1386 پویا در "خبرنامه ایردن" نوشت: "ایران و ایرانی پیشینه ای غنی و پُربار دارد...گزارشات و آمارها تاسف انگیز است، انتهای این راه که ما می رویم، به کژراهستان است..." نِق نزد و نگفت که فقط گفته باشد! نوشت. "ما(نه "من" بلکه ما) معتقدیم که جهان محدود به حفره دهان نیست، درهرحوزه ای می توان جهانی اندیشید و منطقه ای عمل کرد. با امکانات انترنتی می توان جهانی و گسترده تر دید، اندیشید و کنش و واکنش مناسب نشان داد..." به آنچه گفت عمل کرد، افسوس که "پویا"،این مرد عمل، قلم و قَدَم ، دورم تا کتفش را ببوسم که زمانِ دست بوسی دیر وقتی است سپری شده است.
چه غمی بردلم و چه اندوهی برجانم نشست وقتی چهار سال بعد، همین تیرماه گذشته، در خبرنامه اش خواندم:" تابستان و تیرماه هم دارد می رود ولی هنوز داغی بردل های "ما" هست..." دنبال داغ، به معنای جای سوخته با آهن تفته یا آتش گداخته، لازم نبود بگردم. خودم نمونه و مثال زنده این سوزندگی و داغ برجان گذاشتن بودم. دراین چهار سال که "پویا" و هم کاران پوینده اش پوییدند و از وقت و مال صرف کردند من چه کردم؟ قدمی یا قلمی، که رایگان است، برداشتم تا خطی بنویسم که سپاس تان فراوان که بار حرمت و آبروی حرفه ای ما دندان پزشکان محبوس در تن و تن پوش را بر دوش توانای خودتان حمل کردید به مقصد رسانیدید؟ بسی افسوس و خجل از این عمر گرانمایه که بگذشت!
بیت دومش را نمی نویسم که روانشناسی جامعه ما و اشخاص چون من است! دوستان خوب سایت گردانم غفلتم را بر من ببخشایید. می دانم که جوانان جوانی می کنند و آینده سازی مجالشان نمی دهد، ولی نمی دانم، من هشتاد و چند ساله چرا ساکت تا کنون بی قدم و قلم و خاصیت نشستم؟ خبرنامه این ماه با من.آخرین خبر:
"ما هم چنان، دوره می کنیم شب را روز را، و هنوز را ..."
بیش از شانزده  ماه از خرداد، پایان بهار 1390 تا آبان همین سال 1391که سرما پیره زن دارد لحاف کهنه و کهن سال عمو نوروز را وصله و پنبه زنی می کند، به نوعی فکر می کردم دارم کنار پویا کار می کنم. این نوعی ترضی خاطر برای این نا پویا بود. مطالب در پیام پویا آمد و تقدیم شما مردان روزگار و همکاران گرفتار شد. افتخاری اگر باشد از ایردن است که سبب ساز این امکانات شده است. ولی جز چند بانوی اهل درد، کسی قلم برنداشت بنویسد:
" دست تان درد نکند! در فلان پیام برداشت پویا درست بود یا نبود، یا به باور من..." دریغ از بیان باوری!
همکاران می دانند که دست پویا و این ناپویای لنگ لنگان به دنبال پویایی از نوشتن به شما درد نمی گیرد، که درد نکند. بلکه جان می گیرد وقتی به دوستان و همکاران خوب و دوست داشتی ایردن می نویسد و به نوعی مرتبط می شود، که داستانِ "وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم" است  نه  گرو کشی و داد و ستد.
پس اجازه بدهید تا همین مقدار که نوشتم، بگذارم و بگذرم، که می دانم ایردن چشم به دست کسی ندارد، ولی از درک و درایت و فهم و کیاست دوستان بی نصیب نمی خواهد بماند، که عشق مقوله‌ی دو طرفه یِ "آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها" است، نه یک سویه ای بسوز و بساز، که بسیار اهل راز چنین می خواهندش! و به باوری، ایردن چنینش نمی خواهد.  
این قلم باور دارد که:
 "یک دست صدا ندارد." کسی هم تا کنون مشخص نکرده صدا از کدام دست بر می خیزد!
پویا می خواهد شما شریک و سهیمش باشید.
پیوند، استحکام آور و تفرقه، شکست ساز است.
اشاره کنم که به یقین؛ سکوت پویا هم از این بی نصیبی قلمی است نه قَدَمی. همین جا هم اضافه کنم که در آخرین نوشته پویا هم- نقل به معنا- آمده بود که دوستان نه به دلیل کار زیاد، بلکه به سبب بکار نگرفتنِ بجایِ مدیریت گرفتارند!
بحث بیماریِ گرفتار بودن و روان شناسی گرفتاری را باید در فرصتی، یک بار دیگر، گشود و شکافت که زخم کهنه ایست بر پیکر جوامع شرقی، که اگر نظمی درکار باشد می توان دل کوهی را شکافت تا راهی به دل دوست یافت. اگر راهی نیست یا هست ولی مسدود مانده است، این به همت ما  بر می گردد نه گرفتاری!
پدر روحانی موعظه می کرد:
"از کرامات روح القدس یکی اینکه سرطرف را بر می داشت و می گذاشت کف دستش و می فرمود "رو" و طرف به کَرَم الهی می رفت..."
جوانک موئمنی در ردیف های آخر دهانش به اندازه یک سیب درشت باز مانده بود به صدای بلند گفت:
"پدر روحانی قبول بفرمایید که این کار سختی است."
پدر روحانی آرام گفت: بلی فززندم، همان یکی دو قدم اولش سخت است راه که بیافتد دیگه می رود."
امتحانش کنید قلم را بردارید یا کی برد را بکشید جلو تر بنویسید یا تایپ کنید:
"پایگاه دندان پزشکی ایرانیان، ایردن، من با آنچه در شماره مورخه فلان... نوشته بودید موافق نیستم. به باور من این باور درست نیست، زیرا یا درست است زیرا.." اگر تا اینجا بنویسد راه افتاده اید! ایردن شما را نویسنده و راه نمای خودش می شناسد.
کار مشکلی است؟
گرفتاری مانع این سهولت است؟ یا کار امروز به فردا انداختن برای فراموش کردن؟   
امتحانش کنید.
راهی است که اهل تفکر و اصلاح و پیشرفت انتخاب کردند و نویسنده شدند
چرا شما نیازماییدش؟

اسماعیل سندوزی

همراه این نامه، نوشته ای به پیوست تقدیم است.  

از سری مطالب شناخت
دین، دانش و فلسفه
از دیر زمان، دانش بشری در سه مقوله یا زمینه مورد بررسی قرار می گیرد، «علم، هنر و فلسفه» در این فرصت به دین و دانش و فلسفه باهم نگاهی فشرده وگذرا می کنیم. این نگاهی است ساده و سهل دور از کار برد مفاهیم فلسفی پیچیده و بی توجه به اصالت هر سه موضوع که وارد هیچ کدام نخواهیم شد.

تعریف
دین، به ساده ترین تعریف، مجموعه ای از باورها، آرزوها، نیازها، مراسم، خواسته ها و جواب های انسانی به پرسش‌ های اساسی مانند چگونگی پدید آمدن جهان اشیا و جانداران و آغاز و پایان احتمالی هستی است*

برخی بر این باورند که گروه‌هایی از انسان‌ها می‌کوشند برای پدیده‌هایی که هنوز با، دانش، عقل و خرد خود توضیحیی برای آن نیافته‌اند یک تفسیر متافیزیکی ارایه دهند. این توضیح وقتی مورد قبول و پذیرش انبوهی از مردم شود می تواند دین نامیده شود. ما به برحق یا ناحق بودن آن باور و آموزه کاری نداریم
ادیان توضیحات بسیار متفاوت و داستان‌های پرشماری را در راه کوشش برای یافتن پاسخی به پرسش های یاد شده مطرح می‌کند. در باور دین داران، عنصر یا عناصری فراتر از قوانین جاری طبیعی، این جهان را آفریده و بر آن فرمان ‌روایی می کند یا می‌کنند. انسان می‌تواند از راه پرستش آن عنصر و یا عناصر از کنش و واکنش آن بهره دل خواه خویش را به دست آورد.
دین، اصطلاحن «آسمانی» است، ولی به هر عنوان و صورتی همیشه دستورات آسمانی به وسیله انسانی بیان و عرضه شده است. یعنی حاصل افکار و عقاید یک انسان می‌باشد، که به صورت وحی و کشف و شهود بر او نازل و عارض شده و از سوی همان عنصر نا شناخته به صورت «آموزه» و «دستور یا واجبات» مقرر شده. از گسترده ‌ترین دین‌های جهان می‌توان از دین‌های ابراهیمی که همه از یک ریشه و منطقهٔ خاور میانه سرچشمه می‌گیرند مانند: اسلام، مسیحیت و یهودیت نام برد.
واژه‌های دیگری مانند: آیین، کیش و مذهب که به اشتباه به معنای دین به کار برده می شوند، زیرشاخه‌هایی از یک دین اند.

 دانش و فلسفه، هر دو در بارۀ چیستی و چگونگی جهان می‌پرسند. این پرسش و پرسیدن وجه ظاهراً مشترک هر سه موضوع؛ دین، دانش و فلسفه و سرآغاز و بُن و بُنیاد تفکر انسانی است. اما نه هر پرسیدنی. هرسه دین و دانش و فلسفه هر سه می پرسند. اما با پاسخ‌های متفاوتی که به پرسش خود می‌دهند، ویژه گی پرسش و در نتیجه پاسخ را دگر گون می کنند.
جالب است که: پاسخ را «بینش» دینی از پیش می داند و «دید» علمی و فلسفی پس از پرسش انجام می‌دهد. دین جهان را همیشه از پیش می‌ شناسد و دانش جهان را پس از تجربه و آزمودن خواهد شناخت. بنابراین، بسیاری از متفکرین کنونی شناسایی دینی را «پیش‌شناسی» و شناسایی علمی را «پس‌شناسی» می‌نامند و این را نیز می‌افزایند که پرسش و پاسخ دینی و پرسش و پاسخ علمی- فلسفی در ماهیت خود هم‌عرض نیستند. پُرسَندِه دینی و جوینده دانش با یک هدف و منظور مشترک نمی پُرسَند. قصد و غرضی یک سانی ندارند. به بیان دیگر؛ نظر و قصد پرسشگر دینی با پرسش و پاسخ فلسفی هم سنخ نبوده و هم خوانی ندارند.**.می توان ادعا کرد که؛ رابطۀ پرسش و پاسخ در دانش و فلسفه با رابطۀ پرسش و پاسخ در دین از اساس فرق می‌کند.در در دانش و فلسفه پاسخ از پرسش برمی‌خیزد و قوام و دوامش به پایداری پرسش و روش تحقیق و تفحص پرسنده متکی است. یک دانشمند پاسخ منفی راهم پاسخ می داند و باور دارد که:
«اعتبار پرسش به این نیست که به ‌ازای خود پاسخی به دست دهد. ژرف ترین پرسش‌ها آن‌هایی هستند که در قبال خود پاسخی متناسب با بُرد و عمقی که در آن‌ها نهفته بوده است نیافته‌اند و در بروز تدریجی و بعدی این برد و نیروی نهفته در آن، همواره از نو بر پاسخ‌ها چیره گشته‌اند»**.

 ولی در پرسش و بینش دینی، پرسش و پاسخ خود وابستۀ به مقام الهی و کلام خداوند متعال است. پاسخ از پرسش برنمی‌آید بلکه عقل کلی هست که پرسش و پاسخ از آن اوست. «پاسخ هرپرسش از پیش در کلام قدسی «او» نهفته است» اویی که مانندو همتا ندارد و کلامش برای موئمنی که ایمان دارد، وحی منزل است***.

با این توضیح، بدون این که بخواهیم به بحث مهم دین وارد شویم، هرکس ممکن است «بینش» دینی یا، «دید»**** علمی به دو معنای جداگانه داشته باشد.

دانش و زیر ساختارش علم

علم: ساختاری است برای تولید و ساماندهی دانش دربارهٔ هستی و ویژگی های طبیعی آن در قالب تفسیر و تحلیل ها و پیش‌بینی‌های آزمایش‌شدنی. به بیان دیگر؛ دانش علمی مجموعه‌ ایست از آگاهیهای قابل اتکا که از لحاظ منطقی و عقلانی قابل توضیح و از نظر تجربی قابل تکرار، رَوِشَش تجربی و نتایجش آزمون پذیر باشند*****

در دوران کلاسیک، علوم به طورکلی با فلسفه ارتباط نزدیکی داشتند. در اوایل عصر مدرنیته دو کلمه علم و فلسفه در زبان انگلیسی به جای هم به کار برده می‌شدند. در اواخرقرن هفدهم میلادی فلسفه طبیعی (که امروز علوم طبیعی نامیده می‌شود) به تدریج از فلسفه جدا شد. با این حال علم همچنان کاربردی وسیع برای توضیح آگاهیهای مطمئن در مورد یک موضوع داشته و هم چنان تا به امروز دارد.
هم اکنون، علم معادل علوم طبیعی و فیزیکی به کار می‌رود، لذا محدود به شاخه‌هایی از آموختن است که به پدیده‌های دنیای مادی و قوانین آنها می‌پردازد. این معنای پذیرفته شده علم در کاربرد روزمره‌است. که در نهایت منجر به قرارگیری این مطالعات دانشگاهی در زیر عنوان علوم اجتماعی شد. به همین ترتیب هم امروز قلمروهای بزرگی از مطالعه های منظم و دانش وجود دارند که زیر سرفصل کلی علوم قرار دارند، همچون علوم کاربردی و علوم صوری.علوم انسانی، علوم اجتماعی. به طور کلی، علمی که روشش تجربی و نتایجش آزمون پذیر و موضوعش جهان خارج باشد، به نام علوم تجربی خوانده می شوند.
در زبان فارسی علم به معنایی متفاوت و کلی تری از معادل انگلیسی اش (Science) به کار می‌رود. در این مفهوم علم معادل هر نوعی از دانش (Knowledge) است. واژه علم در این مفهوم کلی شامل هر نوع آگاهی نسبت به اشیاء، پدیده‌ها، روابط و غیره‌است، اعم از اینکه مربوط به حوزه مادی و طبیعی باشد و یا مربوط به علوم معنا و ماوراء الطبیعه. در این تعریف رعایت بسیاری از قواعد روش علمی برای دستیابی به آن دانش الزامی نیست و علم شامل مجموعه‌ای از آگاهی‌ها، دانش‌ها و معلوماتی است که انسان توانسته از طریق روش‌های گوناگون تا به امروز به آنها آگاهی پیدا کند. اصطلاحاتی چون علم اخلاق، علم حدیث و علم ریاضیات نشان دهنده کاربرد عام تری از این معنای علم اند.

فلسفه

ارسطو گفته است: فلسفه، مادر دانش بشری، با شگفتي و حيرت انسان در برابر جهان آغاز شد. فلسفه براي همه انسان ها يك راهنما است؛ راهنما براي يافتن راه هاي بهتر و جديدتر و كامل تر. هر گاه مي كوشيم تا دريابيم كه جهان چيست، ما از کجا امده و به کجا می رویم ما یک فیلسوف هستیم و دوستدار حکمت به معنای عشق. ورزيدن به دانايي، تفكر و فرزانگي.
تعريفی از فلسفه تفكر است. تفكر درباره كلي ترين و اساسي ترين موضوعاتي كه در جهان و در زندگي با آن ها روبه رو. و راهی است برای آگاهي بر حقايق  به میزانی كه براي ذهن انسان ممكن است. فلسفه در پي يافتن تصويري كلي، دقیق، منطقی از راز عالم هستی است. اما فلاسفه به ضرورت دقت و صحت در بیان و تفهیم به غیر، سخن خود را به سادگی بیان نمی کنند. اول مفاهیمی را عرضه و بنابر آن مفاهیم بیان مطلب می کنند و شاید به همین دلیل است که اندکی از اقبال عمومی مردم عادی دور مانده است
با این وجود. تنها علمي است كه پيش فرض هاي ساير دانش ها را تدارك مي كند. به همين دليل است كه فلسفه را نقطه اتكاي ساير دانش ها و مادر همه علوم مي نامند. معروف است که گفته می شود: فلسفه از همان نقطه اي آغاز مي كند كه ساير دانش ها در آن متوقف مي شوند.
جان کلام فلسفه، آزاد ترین نوع فعالیت ذهنی آدمی است و نمی توان آن را محدود به امری خاص کرد. می دانیم که قانون‌ اساسي‌ آمريكا تاحدود زيادي‌ يكي‌ از موارد اعمال‌ و پياده‌ نمودن‌ انديشه‌هاي‌ يك‌ فيلسوف‌ يعني‌ جان‌ لاك‌ است‌.
 
فشردن و نتیجه

سه مقوله ی دین و دانش و فلسفه را به زبانی ساده و به اختصار، تعریف های ساده و قابل پذیرشی عرضه کرده و به موضوع هنر، که جایش را به دین دادیم، درفرصتی مناسب و اندکی مفصل تر خواهیم پرداخت. در یک نتیجه کلی، داستان همان؛
«جهان چون چشم و خال و ابروست / که هرچیزی به جای خویش نیکوست »
را تایید و تاکید می کنیم و بر این باوریم که نیاز زیست اجتماعی کنونی، مشارکت در کلیه مسایل است. برای این مشارکت، یک اطلاعات کلی و فشرده ضروریست.




*-The knowledge book: everything you need to know to get by in the 21st Century. 2009. Washington, D.C.: National Geographic. p.218

**- آرامش دوستدار، ملاحظات فلسفی در دین، دانش، تفکر، آگاه، تهران، 1359، ص 15- 16

***- ایمان اوردن به معنای باور و پیروی کردن از کسی یا مرامی و به انقیاد آن کس یا آن مرام درآمدن است. این را ما در فرهنگ سیاسی ایران در صد ساله اخیر می‌شناسیم. همۀ کسانی که به گونه‌ای توده‌ای بودند یا سمپاتیزان حزب توده یا مارکسیسم- لنینیسم بودند، درواقع هیچ‌گاه از خود نپرسیده‌اند که ما چرا باید به چنین تزی ایمان داشته و معتقد باشیم؟

****- بینش، آن است که امری را بی واسطه دریابیم مانند باور های و درک و فهم روزانه زندگی. وقتی مولانا در عجب ا‌ست و در مثنویش می پرسد که چگونه ممکن است کسی امری عیان را نبیند، مگر اینکه نابینا یا به‌اصطلاح کوردل باشد. منظورش همین بینشی است که می باید عیان دید و دریافت.
-درحالی که «دید علمی» دیدی اتخاذی است. بی‌واسطه و امکانات ممکن نیست. جالب تر این که نمی‌توان آن را از دست داد. فقط می توان این دید راتغییر داد. فیزیک نیوتونی دید مخصوص به خودش را دارد که می توان آن را با فیزیک آنشتین عوض و جا به جایش کرد، از مطلق به نسبیت رسید

*****- «علوم» را فرهنگستان زبان و ادب فارسی ایران به جای واژهٔ «Science» در زبان‌های انگلیسی برنهاده است. با توجه به این که فرهنگستان زبان و ادب فارسی ایران واژه‌ی «دانش» را به جای واژهٔ «Knowledge» به کار می‌گیرد، نباید واژه‌های تخصصی «علم» و «دانش» با یکدیگر اشتباه گرفته شوند. همچنین توجه به این موضوع لازم است که واژهٔ «Science» در زبان‌های انگلیسی معنی جمع دارند و به همین دلیل در زبان فارسی با «علوم» نه «علم» معادل گرفته شده‌اند(ویکی پدیا)
دانش« Knowledge» به تمامی آگاهی‌ ها و مهارتهایی گفته می شود که از آزمایش و آموزش به دست آمده است. در حالیکه « Science» به کوشش عملی و هوشمندانه ای گفته می شود که از راه مشاهده و آزمایش به مطالعه ی منظم رفتار و ساختار جهان طبیعی و دیدنی می پردازد.(فرهنگ لغت آکسفورد)


کاربر مرتبط:  امیر اسماعیل سندوزی | Sondouzi
مطالب مرتبط:  نانوتکنولوژی و تکنولوژی هوشمند | دکتر سندوزی
فن آوری نو آورد | دکتر سندوزی
«انقلاب‌ پزشکی» که به نادرست «اکسیر جوانی» خوانده شد!

بازگشت به فهرست


 
متن پیام*
Upload files and imagesDrag files here to upload
Drag files here
هیچ نوشته ای یافت نشده است.
Send Cancel
محافظت در مقابل ربات های اسپم (کپچا)
بارگذاری تصویر
 

برای امکان اظهارنظر، باید به ایردن وارد شده باشید


The Singularity Is Near

Ray Kurzweil