چه کردند و چه باید کرد؟ | دکتر سندوزی

چه کردند و چه باید کرد؟ | دکتر سندوزی

شما بهتر از من می دانید که یک دندان پزشک، یک موجود جدا شده از اجتماع خودش نیست. درست است که در محیطی مسدود و محدود کار می کند، ولی در گسترش فرهنگ، برقراری عدالت اجتماعی و اجرای حقوق انسانی در بافت و ساخت محیط زیست و زندگی خود و دیگران نقش دارد. به ویژه او در ارتباط تنگاتنگ با مردمی از طبقه های اجتماعی گوناگون است و ناگزیر باید دارای وسعت دید و برخوردار از نظر کافی و لازمی باشد که بتواند ارتباط لازم را حفظ و از آن برخوردار باشد. فرهنگ، اخلاق، بینش سیاسی و دانش حرفه ای، ملزومات این نوع ارتباط ها است. «شناخت اندیشه» و «تفکر سازنده» در مجموعه دانش اجتماعی یک دندان پزشک قرارمی گیرد.
چرایی و چگونگی بنیادهای فرهنگی و فکری جامعه ایران کنونی، ریشه در فرهنگ سنتی و کهن سالِ از سُلطه سلطنت رها شده ایران،  در عینِ تداخل فرهنگ تازنده ی غربِ رو به پبشرفت دارد. دخالت این دو فرهنگ مدرن و سنتی درهم و برهم، در اواخر دوران قاجار، به رخداد اولین جنبش مردمی در خاورمیانه دامن زد ولی باز هم به یک نظام سلطنتی سلطه جو رسید که تا هم اکنون برخی از پرسش ها و چرایی های اجتماعی مرتبط با حقوق اجتماعی ما ایرانی ها را بی جواب گذاشته است. نه کم، بلکه بسیاری از ارباب قلم، نشر و صاحبان اندیشه، دل مشغول و نگرانِ این چرایی بوده و هنوز هم هستند!
در درازای این یک صد سال تلاش و کوشش برای دست یابی به اولین حقوق حقه مردمی، همیشه در این تلاش و تفکر، گروه های متفاوت متجدد روشنفکری ایران در یک سو به نام «نوآوران یا نوخواهان» و در سوی دیگر -به قول انقلابیونِ صدر مشروطیت ایران- «مشروعه طلبان» ناخواسته -با صد افسوس - ایستاده اند. سدی درمقابل هم ساخته و سخت استوار به مقابله باهم مشغول هستند. تضادی بنیادین که هنوزهم به ضرر مردم ایران ادامه دارد.
بی سَمت و سوگیری، با داوری بی‌طرفانه، نوعی باور باز دارنده و بهتر گفته شود کژاندیشی در هر دو سوی این دوطیف به چشم می خورد. نوخواهانِ حقوق بشرطلب، هر نوع مخالفتی را مذهبی یا مرتبط با دین و درنتیجه ارتجاعی می نامند و دینداران سنت طلب مشروعه خواه هم هر متجدد و نوطلبی را عامل بیگانه و متاثر یا دست نشانده فرهنگ "منحط "غرب کنونی می خوانند و سکولار بودن را «بی دین خواهی» قلمداد می کنند. به این ترتیب هر دو سوی خیرخواه ممکن است به تندروی و نوعی از اشتباه و مبارزه ی وقت‌گیر و فرصت سوز گرفتار آمده باشند.
خط سومی اکنون برای خویش راهی گشوده، تا شاید نوعی از تعامل، تعادل، مدارا و مصلحت اندیشی به خیر و خوشی باشد که در بستر نظام سخت گیر دینی، نوعی دگرگونی در اخلاقِ آزاداندیشی و رعایت حقوق دیگران را حاکم کند. زمانی چپ گراهای ایران می گفتند اگر حوزه دینی نمی تواند سوسیالیست شود، یک سوسیالیست می تواند به لباس دینی درآید. دیدیم که تا حدودی هم این‌کار برای برداشتن نظام سلطنتیِ تادندان مسلح جواب داد.
زمانی تصور می شد که برای دگرگونی و بهبودِ نظام کنونی، صداقت و شهامت روشن‌فکرعمل کننده مفید است. این فکر درست بود ولی در یک جامعه دین باور بازاری، با دل‌بستگی های عقیدتیِ عمیق دینی، می توانست به واکنش های تند افراطی بدل شود. همان‌گونه که دیدیم در صحن دادگاه و دادگستری، یک نقاد را سلاخی کردند. بازار و بازاریان همراه دین باوردان، این سلاخی با کارد و گلوله را تایید و تمجید کرد. دولت وقت هم فرصت طلبانه چشم برهم نهاد. همین شد که دامنه این رفتار به نخست وزیر، رییس ستاد ارتش و بعدها به دیگرانی چون استاد مطهری و شهید بهشتی، نظریه پردازان جمهوری اسلامی هم کشیده شد.
به ناچار راه برون رفت، یک کنش و واکنش نرم و کاراست که با باورهای توده مردم دین باور و همچنین گروه های پیشرو روشن‌فکر ایرانی، هم‌خوانی داشته باشد. اصولی مبتنی بر خِردورزی، که از چمبره روزمرگی و جَزم های مرامی دور نگاه داشته شود. به عبارت ساده تر، گروه اخیر سعی کرد رابطه متقابل و ملایمی میان دل‌خواسته ها و مصلت اندیشی‌های روشن‌فکری، اخلاق مدنی، اخلاق فکری و باورهای دینی مردم برقرار کند. راه و روشی نو و کارآمد یافت و به نرمی، مهارت و صداقت به کار برد. باور داشت که کار فرهنگی و پیشرفت در راه بهبود وضع موجود، کوششی است نیازمند تحمل، بردباری، آینده نگری، تلاش و دانشی دل‌سوزانه و پژوهشی فروتنانه؛ به گونه ای که همه و هرکس را به فضیلت اخلاقی و تسلط بر سرنوشت و حقوق انسانی خویش دعوت کند و مبتنی بر رَوشی روان‌شناسانه، منشی اخلاقی، کوششی خستگی ناپذیر و خویی صلح طلبانه باشد. بنابراین علمدارانش باید پاک، اخلاقمند، خردورز، منتقد خویش، پخته و فروتن باشند تا بتوانند راوی و هادی درستی و اخلاق مورد نیاز اجتماع  باشند که دگرگون کننده بوده و پیش برنده باشد.
اگر بگوییم:
تا ما برای احقاق حقوق خود برنخیزیم کسی آن را پیشکش بی منت مان نخواهد کرد.
بهبود احوال ما ایرانیان برعهده خود ما و از طریق فرهنگ سازی ومدیریت فرهنگی، از طریق سازگاری میان فرهنگ ایرانی با فرهنگ جهانی است. این مهم با گوشه نشینی، روزمرگی، بی تفاوتی و خودداری از مشارکت در سرنوشت خویش - بیماری ای که در حوزه فعالیت های صنفی گریبان‌گیر نگارنده و بسیاری ازهمکاران است- منافات دارد.
پرداختن به سیاست -برخلاف باور بسیاری از دوستان ایرانی- برای دست یابی به قدرت و مشارکت در مدیریت مملکت نیست، بلکه مشارکت در سرنوشت خویش برای رشد ذهنیت سیاسی و آموختن و کسب قابلیت سازمان دهی جامعه خود بنابر مصلحت و ذهنیت فرهنگ کهن‌سال ایرانی است.

آیا اشتباه کرده ام؟ نظر شما دوستان دندان پزشک، در این باره چیست؟

امیر اسماعیل سندوزی
فروردین 1393


کاربر مرتبط:  امیر اسماعیل سندوزی | Sondouzi

بازگشت به فهرست


 
متن پیام*
Upload files and imagesDrag files here to upload
Drag files here
هیچ نوشته ای یافت نشده است.
Send Cancel
محافظت در مقابل ربات های اسپم (کپچا)
بارگذاری تصویر
 

برای امکان اظهارنظر، باید به ایردن وارد شده باشید


The Singularity Is Near

Ray Kurzweil