ارفاق استاد، انگیزه‌ی ممتاز بودن شد | دکتر شکیبایی

ارفاق استاد، انگیزه‌ی ممتاز بودن شد | دکتر شکیبایی

دکتر بهنام شکیبایی را می توان یکی از مفاخر امروز کشورمان دانست که در سنین جوانی به موفقیت های فراوان دست یافته است. هم اکنون در "دندان‌پزشکی میکروسکوپی" جهان، نام او به عنوان یکی از نام آوران این حوزه آورده می‌شود و بسیاری، از ابداعات و خلاقیت های او در این حوزه الهام گرفته و این دستاوردها را به کار بسته اند.

دکتر شکیبایی همانطور که در این گفتگو می‌خوانید، از شرایطی بسیار سخت به موفقیت دست یافته است.

رزومه دکتر بهنام شکیبایی به نقل از ایشان
بنیانگذار رشته جدید فوق تخصصی "جراحی های میکروسکوپی و کم تهاجمی بازسازی استخوان فک و ایمپلنت" در جهان.
تنها محقق رشته ایمپلنتولوژی در جهان که در سال های 2008 الی 2014 میلادی موفق به ابداع و نشر 4 شیوه جدید جراحی میکروسکوپی و کم تهاجمی ایمپلنت شده است.
تنها محقق رشته ایمپلنتولوژی در دنیا که تکنیک جراحی میکروسکوپی او به صورت زنده و 3 بعدی از طریق ماهواره همزمان به 3 قاره جهان پخش شده است. تنها دندانپزشک آسیایی در دنیا که موفق به ابداع ابزارآلات جراحی های میکروسکوپی بازسازی استخوان فک و ایمپلنت شده است که در آلمان تولید می شوند. تنها محقق ایمپلنتولوژی در دنیا که 2 بار موفق به دریافت جایزه اول علمی جراحان لثه آلمان شده است (2007و2010)
تنها محقق از خاوریانه که موفق به دریافت جایزه کنگره دندانپزشکی میکروسکوپی آمریکا شده است. (2014)
تنها دندانپزشک در دنیا که تاکنون موفق به دریافت جایزه علمی پروفسور یلدا از دانشگاه علوم پزشکی تهران شده است.
تنها دندانپزشک آسیایی که تکنیک های جراحی میکروسکوپی او در زمینه ایمپلنت در دانشگاه های معتبر اروپایی و آمریکایی تدریس می شوند. تنها استاد آسیایی در موسسه تعلیماتی دندانپزشکی میکروسکوپی کارل زایس آکادمی در سوئیس.
نماینده علمی قاره آسیا در کنفرانس جهانی "دندانپزشکی میکروسکوپی" نماینده علمی قاره آسیا در مجمع جهانی "دندانپزشکی کم تهاجمی".

کودکی
من بهنام شکیبایی مقدم هستم. متولد 11 مرداد 1351 در اهواز. دوران کودکی ام را در خوزستان گذراند. ابتدا اهواز بودیم و بعد همراه پدرم به آبادان رفتیم. پدرم در رشته زنان و زایمان، استاد دانشگاه جندی شاپور بودند و در آبادان، بیمارستان کوروش را تاسیس کردند که تنها بیمارستان خصوصی آبادان در آن زمان محسوب می شد. با افتتاح آن بیمارستان همراه پدر و مادرم به آبادان نقل مکان کردیم. تقریبا سه تا چهار سال زندگی بسیار مرفهی در آبادان داشتیم. با آغاز جنگ تحمیلی، وضعیت ما به کلی دگرگون شد. در عرض چند روز همه چیزمان را از دست دادیم. در شمار جنگ زدگان قرار گرفتیم و هر چه داشتیم و نداشتیم در آبادان گذاشتیم و بین شهرهای مختلف ایران به عنوان جنگ زده آواره شدیم. اول به شهر پدری ام، بهبهان پناه بردیم. شش ماه آنجا بودیم و بعد، به شیراز و اصفهان و در نهایت تهران رفتیم. در واقع، دوران تحصیلات ابتدایی من در چند شهر و روستای مختلف طی شد. دوران بسیار سختی بود. پدر و مادرم بسیاری از مواقع همراهم نبودند. پدرم در خوزستان به عنوان پزشک جنگ خدمت می کرد و مادرم دائم به او سر می زد و من پیش اقوام مختلف مان می ماندم.

مهاجرت به آلمان
وقتی به 12 سالگی رسیدم پدر و مادرم تصمیم گرفتند مرا به خارج از کشور بفرستند، چون معتقد بودند اگر بخواهی این گونه در مدارس مختلف ادامه تحصیل بدهی، به مشکل می خوری. چون دو عموی من در آلمان زندگی می کردند گزینه اول، برای خانواده ام آلمان بود. تابستان سال میلادی 1986 با ویزای خانوادگی به آلمان و شهر برلین رفتیم. پدر و مادرم، مرا به خانواده عمویم سپردند و خودشان به ایران برگشتند. آن موقع، قانون آلمان اجازه می داد که یک جوان زیر 14 سال بتواند بدون ویزا در آلمان زندگی کند. این شامل من هم می شد که حتی پاسپورت هم نداشتم. عموی من همراه همسر و دو فرزند کوچکش در یک خانه کوچک دانشجویی زندگی می کردند و با اضافه شدن من به آن خانه، مشکلات به لحاظ فضای زندگی سخت تر شده بود.

در آلمان قانونی هست که می گوید شما باید تا 16 سالگی به مدرسه بروید و هنوز 4 ماه از حضور من در آلمان نگذشته بود که از شهرداری برلین نامه ای آمد مبنی بر اینکه من باید هر چه زودتر در مدرسه ثبت نام کنم. مجبور شدم کلاس زبان را کنار بگذارم و به مدرسه ای بروم که مخصوص بچه های خارجی بود که وارد آلمان می شدند. آن دوران برایم بسیار سخت بود. از طرفی زبان آلمانی ام خوب نبود و خانه عمویم از فرط کوچک بودن جایی برای درس خواندن نداشت و گاهی مجبور می شدم که وان حمام را خشک کنم و داخل آن بروم و در آن جا درس بخوانم. نقل و انتقال از ایران به آلمان، دو سال مرا عقب انداخت. چون یک سال به خواندن زبان آلمانی گذشت و بعد از اینکه وارد مدرسه آلمانی شدم به خاطر این تاخیرها یک سال من را به عقب آوردند و مجبور شدم کلاس سوم راهنمایی را دوباره بخوانم.

زندگی  در یک کمپ
تا یک سال بعد از چهارده سالگی ام همچنان به مدرسه می رفتم تا اینکه از طرف پلیس آلمان نامه ای آمد مبنی بر اینکه چهارده سال من تمام شده و باید اقامت بگیرم. برای اقامت آلمان در آن زمان یا باید دانشجو محسوب می شدم که دانشجو نبودم یا باید پناهنده آلمان می شدم که پدرم نمی خواست من پناهنده شوم. این گونه شد که نامه ای از پلیس آلمان به دستم رسید که باید تا دو هفته بعد، آلمان را ترک کنم. پدرم با دشواری زیاد به آلمان آمد و اول، از کنسولگری ایران در برلین برایم پاسپورت گرفت اما پلیس آلمان حاضر به صدور ویزا برای من نشد. تنها یک شرط گذاشت. اینکه سرپرستی من را شهرداری برلین قبول کند و به کمپ بچه های بی سرپرست یا بدسرپرست بروم. از روی اجبار، سرپرستی من به شهرداری برلین سپرده شد و راهی خوابگاهی شدم که زندگی در آن بسیار سخت و طاقت فرسا و در عین حال آموزنده بود. فضایی سنگی و خشک داشت که هیچ ارتباط عاطفی نظیر آنچه در خانه عمویم بود وجود نداشت و دقیقا شرایط پادگان و حتی سخت تر از آن بر آنجا حاکم بود. در چهار سال سختی که در کمپ بودم، تمرکز خود را روی درسم گذاشتم و این گونه شد که در مدرسه همیشه رتبه های ممتاز می گرفتم و تشویق می شدم.

منتها از روز اول زندگیم در آلمان با مشکلات بزرگ اقتصادی دست و پنجه  نرم می کردم. بر این اساس مجبور شدم از 16 سالگی شروع به کار کنم. از شرکت بسته بندی وسایل برقی زیمنس و AEG کار کردم تا گارسونی در رستوران ها و فروشندگی پوشاک در مغازه ها و همچنین نگهداری اشخاص پیر در خانه سالمندان.

تحصیل در دندان‌پزشکی
وقتی دیپلم آلمانی را در سال 1992 گرفتم. نمره بسیار خوبی داشتم و بعد از مشورت با پدر و عمویم که هر دو پزشک بودند، درخواست تحصیل در رشته پزشکی کردم. اما درخواست من برای تحصیل پزشکی در دانشگاه برلین رد ششد و دانشگاه برمن بود که به من پذیرش داد. قبول نکردم و 6 ماه با کار خوبی که در زمینه آمارگیری بود سرکردم تا مجددا درخواست تحصیل پزشکی به دانشگاه برلین دهم اما پس از 6 ماه باز هم درخواست من رد شود و چون اصرار داشتم که در دانشگاه برلین تحصیل کنم، باز هم 6 ماه دیگر صبر کردم و این گونه شد که بار دیگر، یک سال را از دست دادم. سپس با پدر و عمویم صحبت کردم و گفتم که می خواهم به رشته دندانپزشکی بروم، چون تحصیل در رشته دندانپزشکی یک سال کوتاهتر از خود رشته پزشکی ست و اینگونه یک سال تاخیر من جبران می شد. با موافقت آنها درخواست تحصیل در آن رشته را دادم و در رشته دندانپزشکی در دانشگاه برلین قبول شدم. همزمان با تحصیل همچنان به شدت کار می کردم تا خرج تحصیل و زندگیم را در بیاورم. جا دارد اینجا یکی از خاطرات به یاد ماندنی ام را برایتان بگویم: 5/2 سال اول تحصیل در رشته دندانپزشکی در آلمان به شکل تئوریک است و در این مدت، دانشجو با بیمار سروکار ندارد و آموزش مربوطه را روی مجسمه پیاده سازی می کند. در این 5/2 سال دروس سختی هستند که معمولا 70 تا 80 درصد دانشجویان در این امتحان های این دروس مردود شده و در تحصیل عقب می افتند. شب امتحان یکی از آن دوره های تعیین کننده بود که مجبور شدم در فروشگاهی که فروشنده لباس بودم بمانم. چون هر کاری کردم به من مرخصی ندادند و به من گفتند اگر امشب نمانی بیرونت می کنیم. به حالت ناراحت و نگران از امتحان در فروشگاه بودم که یکی از اساتیدمان که یک خانم دندانپزشک عمومی بود برای خرید به فروشگاه آمد و با دیدن من حسابی تعجب کرد گفت: مگر تو امتحان نداری؟ گفتم مجبور شدم در فروشگاه بمانم چون به من مرخصی ندادند. دندانپزشکی در آلمان، رشته ای مختص پولدارها محسوب می شود و برای استادم عجیب بود که یک دانشجوی دندانپزشکی در شب امتحانی به این مهمی مجبور است کار کند. امتحان که دادم نمره ام 25 شد و با نمره قبولی که 26 بود فقط یک نمره فاصله داشت معنی اش این بود که از امتحان مردود شده ام و این شکستی بزرگ برایم محسوب می شد چرا که در این صورت یک سال تحصیل عقب می افتادم. ولی فردای آن روز که کارنامه ها را دادند، نام من در لیست قبولی ها آمده بود، همه تعجب کردند. به دفتر مدیریت رفتم و با همان استادم مواجه شدم که در فروشگاه دیده بودم. کارنامه ام را در دستانش نگه داشته بود و نمی گذاشت کارنامه را بردارم. در حالی که لبخندی مهربانانه می زد به من گفت یادت باشد که دیگر در شب امتحان سرکار نباشی. بعدا فهمیدم که او با دیدن نمره من رفته بود پیش رییس بخش و موضوع من را توضیح داده بود و تقاضا کرده بود در یکی از سوالات نمره بیشتری به من داده شود، که رییس بخش هم قبول کرده بود و این گونه در یکی از دشوارترین درس ها قبول شدم. این قبولی انگیزه مضاعفی به من داد و پس از آن تا پایان تحصیل در آن مقطع، همیشه جزو دانشجویان ممتاز بودم.

دوران تخصص و فوق تخصص
در ترم 7 دندانپزشکی تز دکترایم را در رشته جراحی فک آغاز کردم و بسیار به این حوزه از از دندانپزشکی علاقه مند شدم به گونه ای که وقتی تحصیلم تمام شد، ارتباط خوبی با بخش جراحی فک و صورت دانشگاه برلین داشتم. بعد از اتمام امتحان نهایی، من همچنان پاسپورت آلمانی نداشتم و فقط از اجازه اقامت در آلمان برخوردار بودم. در آن مقطع، صرفا اقامت یک ساله به من می دادند و شما با اقامت یک ساله نمی توانید به عنوان پزشک در آلمان فعالیت کنید. بعد همکلاسی هایم مدرک شان را گرفتند و چند هفتته بعد رفتند سرکار و من تازه بیکار شدم. یعنی با مدرکی درجه یک و با رتبه ممتاز اجازه کار به من نمی دادند در بحبوحه امتحانات نهایی، متاسفانه پدرم فوت شدند و با فوت پدرم، سرپرستی مادرم که یک خانم خانه دار بودند بر عهده من افتاد. زیر فشار سنگینی بودم. باید به مادرم کمک مالی می کردم در حالی که خودم هیچ پولی نداشتم و با بهترین مدرک مجبور بودم پرستار سالمندان باشم یا در فروشگاه، لباس بفروشم. در این رابطه با وکلا و روسای دندانپزشکی دانشگاه ها مذاکره کردم حتی پول وکیل نداشتم و دو سه نفر از وکلا دلشان به حال من سوخت و نامه هایی حقوقی برایم تنظیم کردند. شش ماه طول کشید تا اجازه کار موقت به من دادند. آن هم با این تبصره که دانشجویی ممتاز محسوب می شدم و البته، اجازه کارم هم محدود به شهر برلین بود. در دو سه مطبی که مشغول به کار شدم به خاطر اینکه اجازه کار موقت داشتم، حقوق بسیار ناچیزی به من می دادند. این در حالی بود که من می خواستم هر طور شده جراحی فک بخوانم جراحی فک در آلمان، چهار سال است و این چهار سال را شخص حتما باید در بیمارستان دانشگاهی کار کند. بیمارستان دانشگاهی هم اجازه کار دائم از شخص می خواهد که من نداشتم. رفتم به بخش جراحی فک دانشگاه برلین و گفتم من می خواهم هر طور شده جراحی فک بخوانم و نمی توانم زمان را از دست بدهم. آنها گفتند نمیتوانیم برایت کاری بکنیم. چون نه اجازه کار دائم داری و نه پاسپورت آلمانی. تنها چاره این است که بیایی در بخش ما و به عنوان دکتر داوطلب مجانی کار کنی. زمان کار هم 35 ساعت در هفته بود و این زمان را روی تخصص من محاسبه می کردند. پرسیدم: پس چه جوری زندگی کنم و اموراتم را بگذرانم؟ گفتند: این دیگر مشکل خودت است. این گونه شد که مجبور شدم برای تخصصم به صورت مجانی، 35 ساعت در هفته در دانشگاه کار کنم و شب ها هم به کلینیک دیگری می رفتم و بابت کاری که می کردم حقوقی بخور و نمیر به من می دادند. تا یک سال این وضعیت را ادامه دادم و تز دکترایم را هم همزمان می نوشتم. در تمام آن یک سال هفته ای بیش از 100 ساعت کار می کردم و شبها بیشتر از سه ساعت نمی خوابید. به یک سال نرسید که مریض شم تپش قلب می گرفتم و بدنم بی حس می شد و نمی توانستم راه بروم. دو هفته کامل نتوانستم از جایم تکان بخورم پزشکان به من گفتند اگر این طوری از خودت کار بکشی به زودی سکته می کنی و خودت را از بین می بری، در وضعیتی بودم که هیچ راه حلی نداشتم و فشارهای روحی- روانی سنگینی را هم تحمل می کردم. کاملا در بن بستی بودم که راه گریزی از آن نمی دیدم. تا این که به فکرم رسید از برلین بیرون بیایم. با خیلی از دانشگاه های دیگر آلمان مکاتبه کردم و خواستم که یکی از روسای فک و صورت آن بیمارستان ها به پلیس آن شهر نامه بنویسد که به من، مجوز کار دائم داده شود. تقریبا تمام بیمارستان ها درخواست مرا رد کردند. مجبور شدم با همان سختی و بیماری به سر کار برگردم.

هر بار منتظر بودم طرف دیگر بدنم هم از کار بیفتند و باز در خانه بستری شوم. سه هفته بعد، یک نامه برایم رسید. از دانشگاه مونستر بود و به من گفته بودند که برای سال آینده می توانیم شما را جذب کنیم. خیلی خوشحال شدم. ولی نمی دانستم چگونه خودم را به سال آینده برسانم در این اثنا تلفنی از بیمارستان زیگن به من شد و پروفسوری به نام بکرز با من صحبت کرد و از من خواست همین هفته برای مصاحبه به آنجا بروم. چون پولی نداشتم، هزینه بلیت قطار را از دوستم قرض گرفتم و با کمترین هزینه و با اتوبوس و قطار، خودم را به آنجا رساندم. پرفسور بکرز، یک دوست ایرانی داشت وکلا نگاهش به ایرانی ها مثبت بود. از من مصاحبه کرد و من هم کل ماجرایم را برایش توضیح دادم. همدلانه گوش داد، ولی تضمینی نبود که مرا در میان بقیه درخواست کنندگان بپذیرند. مدتی بعد، اطلاع دادند که در آن بیمارستان برای کار پذیرفته شده ام. سر از نمی شناختم.

ابداع جراحی میکروسکوپی ایمپلنت
زیگن، شهری کوهستانی و سردسیر و دورافتاده بود. در خوابگاه پزشکان اقامت کردم و همراه با کشیک های شبانه هفته ای بیش از 90 ساعت کار می کردم بعد از اتمام دوران تخصص در زیگن، تصمیم گرفتم مدتی از آلمان بیرون بروم و زبان انگلیسی ام را تقویت کنم و با کشوری دیگر آشنا شوم. انگلستان، مدارک من را تایید کرد به انگلستان رفتم و یک سال در آنجا بودم و در مطبی مشغول به کار شدم که در آنجا مسئولیت جراحی فک و ایمپلنت به عهده من بود. در آن مطب میکروسکوپ دندانپزشکی قدیمی وجود داشت که متخصص ریشه درمانی با آن کار می کرد. از متخصص ریشه درمانی اجازه گرفتم که در روزهایی که او نیست، فک بیمارانم را با آن ببینم با تعجب پذیرفت.

از یک بیمار خواهش کردم بگذارد که من زیر میکروسکوپ جراحی ایمپلنت او را انجام دهم. قبول کرد. با ابزار معمولی جراحی زیر میکروسکوپ رفتم. از آنجا که میکروسکوپ همه چیز را چند برابر بزرگتر نشان میداد، ابزار جراحی بسیار بزرگ دیده می شد، به نحوی که چیزی را از زیر آن نمی شد دید تا بشود جراحی انجام داد. در هر بیمارستان یا مطبی که تا آن روز (با چشم غیر مسطح) کار کرده بودم، همه می گفتند جراحی های من با دقت است. ولی وقتی زیر میکروسکوپ بیمار را جراحی کردم، متوجه شدم که چقدر زمخت و پر تهاجمی روی فک بیمار کار می کنم. از این کشف وحشت کردم. به این نتیجه رسیدم که زیر میکروسکوپ خیلی ظریف تر و کم تهاجمی تر می توانم کار کنم. در کاتالوگ شرکت های آلمانی و آمریکایی دنبال ابزار میکروسکی برای ایمپلنت گشتم. دیدم این ابزار در هیچ جا نیست و کسی اصلا نمی داند ابزار میکروسکوپی ایمپلنت چیست. در سال 2003 کسی از میکروسکوپ برای جراحی ایمپلنت استفاده نمی کرد و این شیوه جراحی وجود علمی نداشت با چند تا شرکت ساخت تجهیزات دندانپزشکی آلمانی ایده ابزار جراحی های میکروسکوپی ایمپلنت را مطرح کردم ولی آنها من را چندان تحویل نگرفتند. توقع داشتند که من پرفسوری سن و سال دار باشم و وقتی می دیدند که جوانی 31 ساله هستم حاضر نبودند ریسک کنند و ایده ای را که من داشتم تولید کنند، به من گفتند اگر این ابزار را بسازیم به مشتریانمان بگوییم سازنده این ابزار، کدام پروفسور است؟ نمی توانیم بگوییم جوانی 31 ساله آنها را طراحی کرده است که هیچ مقاله علمی هم ندارد.م به این سبک کسی حاضر نیست این ابزار را از ما بخرد. دیدم نمی توانم با آنها دیالوگ برقرار کنم به شرکت های معتبر دیگری هم در اروپا و آمریکا پیشنهاد دادم که از هیچ کدام جواب مثبتی نشنیدم. همیشه اعتقاد دارم که در اوج ناامیدی من ناگهان بارقه امیدی می درخشد و دری به رویم باز می شود که انتظارش را ندارم. در این مورد، یکی از استادان ایمپلنت در آلمان شرکتی را به من معرفی کرد به نام "زپف" این شرکت از نوآوری استقبال می کرد با آنها تماس گرفتم و با معاون رییس این شرکت معروف صحبت کردم او در آن مکالمه به من گفت به نظرم طرحت خوب است. همین که گفت خوب است انگار دنیا را به من دادند. چند طرح برای آنها کشیدم و ابعاد ابزار و بقیه جزییات را هم درج کردم یک ماه روی این طرح کار کردم و فرستادم. بعد از سه چهار روز اعلام کردند مدل اولیه آن را با هزینه خودشان خواهند ساخت. همزمان با چند بانک آلمانی صحبت کردم که وام بگیرم و مطبی را برای خودم در آلمان تاسیس کنم در نزدیکی بیله فلد آلمان جایی را در نظر گرفتم با وامی 600 هزار یورویی که با بهره 3 درصد و پرداخت 15 ساله بود و صرفا روی مدرکم چنین وامی را به من دادند. بهترین تجهیزات میکروسکوپی ممکن را از شرکت زایس تهیه کردم.

زایس، دومین شرکت است که همیشه تمام ایده ها و ابداعات من را تا به امروز حمایت کرده است. سالهاست به عنوان استاد آکادمی زایس با آنها همکاری دارم و امروز رییس بخش ایمپلنت آکادمی زایس در سوییس هستم که اینها به مرور زمان در همکاری با این شرکت اتفاق افتاد. به مطب خودم که آمدم بار سنگینی از بدهی روی دوشم بود و باید پول در می آوردم. از سوی دیگر این ایده های میکروسکوپی در آلمان را کسی باور نمی کرد. در آن زمان 10 ساعت در روز در مطبم کار می کردم و شبها به خانه می آمدم و روی طرح هایم کار می کردم. همزمان مقالاتی علمی به قصد انتشار در ژورنال های معتبر علمی می نوشتم تا انجمن های ایمپلنت در آلمان، حرفم را باور کنند. بعد از دو سال توانستیم مجوزهای لازم را برای 12 ابزاری که طراحی کرده بودیم، بگیریم. بعد از آن اجازه پیدا کردیم با این ابزار روی فک بیمار، جراحی انجام دهیم سپس از این جراحی ها آمارگیری و عکسبرداری کردیم و سایر محاسبات فکی و لثه ای را در نظر گرفتم و از روی اینها یک مقاله بعد از سه سال منتشر کردم. عنوان آن مقاله تکنیک جدید بازسازی کف سینوس به صورت میکروسکوپی بود و معروف ترین تکنیک شکیبایی در جهان بین 5 تکنیکی که عرضه کرده ام محسوب می شود. 8 ابزار مربوط به این تکنیک ها در جهان هم متعلق به خودم است.

دریافت اولین جایزه حرفه ای
مقاله اولم که منتشر شد، انجمن جراحان لثه آلمان در سال 2007 از من دعوت کرد تا در کنگره سالیانه شان سخنرانی کنم. تا آن موقع در کنفرانس های بزرگ جهانی سخنرانی نکرده بودم و بر این اساس خیلی مضطرب بودم. 4 نفر در آن کنگره انتخاب شده بودند که در بخش نوآوری سخنرانی کنند و به بهترین طرح از میان طرح های این 4 نفر جایزه ای می دادند. وقتی نوبت به سخنرانی من رسید به حدی مضطرب بودم که کل بدن من از فرط عرق خیس شده بود و خوشبختانه کت و شلوارم به رنگ مشکی بود و کسی متوجه نشد. در آنجا با ارائه فیلم هایی که از قبل آماده کرده بودم شیوه خودم را توضیح دادم بعد از اتمام سخنرانی چند تن از پرفسورهای معروف آلمانی که الگوهای من بودند روی شانه ام زدند و ازم تشکر کردند و یکی از آنها که جزو هیات داوران بخش نوآوری بود توصیه اکید کرد که فردا در روز آخر کنگره هم حتما حضور داشته باشم در حالی که من می خواستم به شهر خودمان بازگردم نتیجه این شد که در روز پایانی کنگره و در هنگام اعلام برندگان بخش های مختلف، طرح من به عنوان طرح برگزیده بخش نوآوری انجمن جراحان لثه آلمان در سال 2007 شناخته شد که یک لوح ارزشمند و بزرگ بود به اضافه 2هزار یورو پول نقد، وقتی نام من در سالن پارلمان آلمان در شهر بن که کنگره در آن برگزار می شد، خوانده شد به حدی هیجان زده بودم که پاهایم توان نداشتند مرا از جایم بلند کنند و به روی صحنه برسانند. این جایزه به شدت به من انرژی داد و باعث شد مقالات بعدی ام را هم پیش ببرم و سه تکنیک دیگر ابداع و منتشر کنم. تا به امروز در 12 کشور و 3 قاره جهان بیش از 150 سخنرانی و سمینار بین المللی ارائه کرده ام و 4 جایزه بین المللی معتبر دیگر را به دست آورده ام که جایزه بهترین جراح لثه آلمان در سال 2010 و جایزه کنگره دندانپزشکی میکروسکوپی آمریکا در سال 2014 از جمله آنهاست.

در سال 2008 و 2009 هم برای کنگره های تخصصی به ایران دعوت شدم و از این گونه شد که در سال 2009 از طرف دولت ایران به کنفرانس جذب دانش و سرمایه مخصوص 100 دانشمند ایرانی که در هامبورگ آلمان برگزار می شد، دعوت شدم در آنجا معاون رییس جمهور از ایده های من بسیار استقبال کرد واز طرحی سخن گفت به نام توریسم درمانی وی آی پی که در قالب حضور متخصصانی نظیر پرفسور سمیعی و بنده و ... در ایران شکل می گیرد تا توریست های نامدار جهان به قصد درمان و به اعتبار این اطبا به ایران بیایند. آنها به من گفتند که وقتی به ایران آمدم کلیه ملزومات کار را در اختیارم خواهند گذاشت. کلیت طرح را برای کار در ایران پذیرفتم. در آن زمان پیشنهاداتی از آمریکا، کانادا، سوییس و... داشتم ولی ترجیح دادم به ایران بروم. سه ماه بعد به ایران آمدم. به دفتر ریاست جمهوری رفتم و از من استقبال به عمل آمد و به وزیر دارایی و صندوق توسعه ملی توصیه شد که با من همکاری کنند. اگر من می دانستم وارد چه هزا تویی می شوم هرگز این کار را نمی کردم. تقریبا دو سال در این گشت و واگشت های اداری وقت من تلف شد و دیگر از هر گونه سازمان دولتی و امتیاز بانکی در ایران قطع امید کردم. ولی شور و اشتیاق زیادی داشتم که این کار را در ایران با همت شخصی و درآمدهای خارج از کشورم و از طریق سخنرانی ها و کارگاههای جهانی که داشتم شروع کنم. در سال 2011 مطبی را در خیابان ظفر اجاره کردم و کار را در ابعاد کوچک کلید زدم تا هم بتوانم به فعالیت های علمی ام برسم و هم بتوانم سخنرانی ها و کارگاه های جهانی ام را دنبال کنم. متاسفانه بانک های ایرانی هیچ حمایتی از نوآوری نمی کنند. مجبور شدم سند خانه مادرم را گرو بگذرام تا مقدار کمی از یک بانک وام بگیرم. مضاف بر اینکه تمام پس اندازهایم را هم از آلمان آوردم و مطب ظفر را تجهیز کردم. در سال اول که سال 91 بود، فقط دو بیمار را جراحی کردیم. یکی ایرانی بود و دیگری سوییسی، که معاون اول شهردار زوریخ بود و سه مرتبه ای که برای جراحی به ایران آمد، بسیار از کار رضایت داشت. سال دوم، تعداد بیماران ما 4 نفر شد. البته بیماران زیادی برای مشاوره نزد من می آمدند ولی چون هزینه های کار بسیار بالا بود، اقبال لازم را به آن نداشتند قابل ذکر است که در کل دنیا تنها 4 نفر این تکنیک جراحی میکروسکوپی را انجام می دهند. یعنی من هستم و یک سوییسی و یک آلمانی و یک ژاپنی. مشاور وزیر خارجه ایرلند هم در سا ل92 برای درمان به ایران آمد. بعد از آن در سال 93 توانستم توان مضاعفی بیابم و با وام های جدید موفق شدم مطبی را بخرم و آن را به بهترین دستگاه ها مجهز کنم. در همین سال با کشورهای عربی هم ارتباط برقرار کردیم و یکی از اعضای خانواده شیخ شارجه برای درمان به ایران آمد. به این بیفزایید یکی از اعضای خانواده مجلس کشور کویت را که هنوز هم فرآیند درمان این اشخاص ادامه دارد. خوشبختانه شیوه نوین ما به تدریج در سطح منطقه و همچنین اروپا در حال شناخته شدن است.

سخنرانی های بین المللی من روز به روز در حال افزایش هستند که این به خصوص در آسیا، آمریکای جنوبی و اروپای شرقی، روند چشمگیری دارد. سال گذشته در کنگره دندانپزشکی میکروسکوپی آمریکا که در دانشگاه مریلند برگزار شد، از من دعوت به عمل آمد که در آنجا سخنران اصلی کنگره باشم و بعد، جایزه کنگره دندانپزشکی میکروسکوپی آمریکا که بر اساس رای گیری از متخصصان انجام می شود. به خاطر بهترین سخنرانی به من اعطا شد. از زمان این اتفاق، 16 دانشگاه آمریکایی از من برای تدریس وتحقیقات در آنجا دعوت کرده اند. به آنها اعلام کرده ام که به هیچ وجه نمی خواهم فعالیتم را در کشورم تعطیل کنم، چرا که احساس می کنم کاری که ما در ایران با نام توریست درمانی وی آی پی انجام می دهیم، خیلی به جایگاه جهانی ایران کمک می کند. دانشگاه تورنتوی کانادا دانشگاه سائوپائولوی برزیل، دانشگاه پکن چین و دانشگاه ورشو برای سال آینده جهت برگزاری سخنرانی و کارگاه از من دعوت کرده اند.

کلینیک در تهران
کلینیکی که اخیرا در تهران افتتاح کرده ام، در شکل و عملکرد در آسیا بی نظیر است. در حال حاضر ژاپن، چین، ترکیه و تایوان در حال الگوبرداری از مطب جدیدم در تهران هستند ولی این پروسه برای آنها به دلیل عدم وجود علم و دانش تخصصی چندین سال طول می کشد. به هر حال من در طی 4 سال تخصص جراحی فک و صورت گرفتم و طی دو سال دیگر، دوره فوق تخصص ایمپلنت را در انجمن ایمپلنتولوژی آلمان گذرانده ام. دو سال هم دوره فوق تخصص جراحی لثه را در انجمن جراحان لثه آلمان گذرانده ام و همچنین دو سال دوره فوق تخصص جراحی میکروسکوپی را در آکادمی زایس در سوییس طی کرده ام. که می شود 6 سال. یعنی دوران فوق تخصص من از دوران تخصصم طولانی تر بوده است. و همین طور که گفته شد، این راه بسیار سنگین و پر هزینه را فقط 4 نفر در جهان طی کرده اند. در آمریکا فردی در این زمینه وجود ندارد و به خاطر همین به شدت دنبال علم و دانش ما 4 نفر هستند. من افتخار می کنم که به عنوان یک ایرانی به این افتخار نائل آمده ام و این کار را مانند آن سه نفر دیگر در کشور خودم ارائه می دهم و نه به عنوان یک ایرانی در یک کشور دیگر. همین موضوع حقیقتا انرژی مضاعفی به من می بخشد.

جایزه شکیبایی

معاونت علمی- فناوری ریاست جمهوری همراه با وزارت صنعت، معدن و تجارت، وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات و سازمان پژوهش های علمی و صنعتی ایران، جشنواره ای بین المللی را در آبان ماه با نام جشنواره اختراعات بزرگ ایران برگزار خواهند کرد. این جشنواره رویدادی منحصر به فرد است و سه روز در سالن اجلاس سران برگزار می شود و نخبگان زیادی از اقصی نقاط جهان و همچنین اساتید مطرح جهان به این جشنواره می آیند. نکته مهمی که در این جشنواره به چشم می خورد این است که برای اولین بار در تاریخ ایران و در این جشنواره جایزه ای مختص اختراعات دندانپزشکی ارائه می شود. افتخار دارم که این جایزه با نام جایزه شکیبایی ارائه می شود. در این بخش 25 اختراعات دندانپزشکی داریم که در جشنواره شرکت کرده اند و از این 25 طرح، سه طرح با انتخاب هیات داوران به مرحله نهایی رسیده اند و قرار است از این سه طرح من یک طرح را به عنوان طرح برگزیده انتخاب کنم. این جایزه پشتوانه دو هزار دلاری دارد که این مبلغ را به اضافه لوح تقدیر ویژه آن که روی یک سنگ مرمر ویژه حکاکی شده خود من شخصا ارائه می دهم. علت این تصمیم این است که وقتی در سال 2007 آن جایزه دو هزار یورویی را از انجمن جراحان لثه آلمان دریافت کردم، انگیزه توامانی یافتم تا اهدافم را به شکل قدرتمندانه تری پیگیری کنم و آن جایزه که مبلغ چشمگیری هم نبود، دهه بعدی زندگی من را ساخت از آن زمان آن جایزه انجمن جراحان لثه آلمان را به عنوان امانت نزد خود نگه داشته ام و حالا می خواهم همان احساس را تقدیم جوانی ایرانی کنم که اختراع خلاقانه اش در این جشنواره انتخاب می شود تا به امید خدا زندگی او هم در جهت نوآوری و اختراعات متحول شود.


صفحه اختصاصی دکتر بهنام شکیبایی


منبع:  aghayetablighat.com

بازگشت به فهرست


 
متن پیام*
Upload files and imagesDrag files here to upload
Drag files here
هیچ نوشته ای یافت نشده است.
Send Cancel
محافظت در مقابل ربات های اسپم (کپچا)
بارگذاری تصویر
 

برای امکان اظهارنظر، باید به ایردن وارد شده باشید


The Singularity Is Near

Ray Kurzweil