دیدمت | دکتر آیرج کی پور دیدمت | دکتر آیرج کی پور

ديدمت! گام مي‌زدي، مغرور و پرطمأنينه، سري افراشته، لبخندي بر لب، با عليكم‌السلامي غليظ از سر بزرگي به كارمندان. موهاي تنك پريشان، شلواري زانو انداخته، و كفشي كه آخرين واكس را به ياد نداشت.

سوسن و بع بعی | دکتر آیرج کی پور سوسن و بع بعی | دکتر آیرج کی پور
داستانی شیرین از دختربچه ای که در خیال خود با ابر گفتگو می کند ، گفتگویی کودکانه و خیال انگیز ...

این طبیب از دیدن بیمار می ترسد؟ | دکتر آیرج کی پور این طبیب از دیدن بیمار می ترسد؟ | دکتر آیرج کی پور
این چند روزه، مطمئن بودم می توانم اولین ایمپلنتم را بگذارم. کنجکاوی و ماجراجوئی انگیزه ای قوی اند ولی وقتی با انگیزة اقتصادی دست دوستی می دهند شیر غرانند در گاهِ شکار.
حالا وقت عمل بود. ریشه را می بایست بیرون می آوردم و سازة ایمپلنت را در جایش می گذاشتم. نمی دانم چه شد که ناگهان دستم لرزید.

تقویم کاری دندان پزشکان | دکتر شایان امین تقویم کاری دندان پزشکان | دکتر شایان امین

یکی از جذابیت‌های کار دندان‌پزشکی برای جوان‌های این رشته این است که هیچ درآمد ثابتی ندارند و تقریبا نمی‌توانند روی حقوق ماه بعد خود حساب کنند.تغییرات جوی و مناسبتی تقویم در تعیین حجم روزی دندان‌پزشک، متغیر بسیار تاثیرگذاری‌ است. برای پیش‌بینی حجم درامد باید تقویم را ورق زد و از روی تعطیلات و مناسبات، یک برنامه کاری برای سال 89 نوشت.

دست گلت درد نكنه | دکتر آیرج کی پور دست گلت درد نكنه | دکتر آیرج کی پور

مرد با اضطراب به صورت ماسك‌‌زده و چشمان تنگي كه از پشت عينك ريزتر به نظر مي‌رسيد نگاه مي‌كرد و گاه‌به‌گاه، از جا مي‌پريد و «آخ» مي‌گفت. جرم، سراسر دندان‌هاي مسواك نخورده را پوشانيده بود. دندان‌پزشك با تحكم از مرد پرسيد: «نمي‌شد به دندونات برسي؟» و با خنده ادامه داد: «خمير دندون واست بخرم؟» مرد نگران و پريشان به دندان‌پزشك نگاه مي‌كرد وحرفي نمي‌زد.

ایزو9001 - 2000 | دکتر آیرج کی پور ایزو9001 - 2000 | دکتر آیرج کی پور

ماجرای دندان پزشکی که افرادی برای دادن ایزو به بیمارستان آمده اند و او این نگرانی را دارد که می تواند ایزو را بگیرد یا نه. در این حین بیمارانی نیز می آیند که باعث عصبانیت و نگرانی دندان پزشک می شوند.

خط ۱، واگن ۲، واگن ۳  | دکتر آیرج کی پور خط ۱، واگن ۲، واگن ۳ | دکتر آیرج کی پور
داستان زنی که به همراه دخترش به مترو می رود اما دخترش در اثر اتفاقاتی گم می شود و زنان دیگر به همدردی با مادر می پردازند.

چگونه دندان پزشک چپ دست شد | دکتر ایرج کی پور چگونه دندان پزشک چپ دست شد | دکتر ایرج کی پور
داستان دندان پزشکی که در یک تصادف دست راستش می شکند و مجبور به کار با دست چپ می شود.

جایزه | دکتر آیرج کی پور جایزه | دکتر آیرج کی پور
ماجرای دختر هشت ساله ای که به همراه مادر خود برای کشیدن دندانش به دندان پزشکی می رود اما از باز کردن دهانش خود داری میی کند برای همین مادر مجبور به راضی کردن او می شود.

چابک سوار | دکتر آیرج کی پور چابک سوار | دکتر آیرج کی پور
ماجرای مسابقه ی اسب دوانی که در آن قهرمان دور قبل مسابقات حال چندان خوبی ندارد اما چون شاه شاهداین مسابقه است در آن شرکت می کند  

تجربیات لج درآر دندان‌پزشکی تجربیات لج درآر دندان‌پزشکی

محیط دندان‌پزشکی می‌تواند فضای لج‌درآری باشد. همیشه در این محیط اتفاقاتی می‌افتد که ممکن است به کام دندان‌پزشک یا بیمار خوشایند نباشد یا لج شما را به عنوان دندان‌پزشک یا کادر درمانی در بیاورد. آنچه می‌خوانید فهرستی است از این اتفاقات که به ذهن من رسیده است

لاك‌پشت‌ها را اعدام نكنيم | دکتر آیرج کی پور لاك‌پشت‌ها را اعدام نكنيم | دکتر آیرج کی پور
حکایت دانش آموزانی که به كناره ی رودخانه می روند اما به جای استفاده ی درست از محیط زیست  به آزار و اذیت حیوانات آن جا می پردازند .

يك دست دندان | دکتر آیرج کی پور يك دست دندان | دکتر آیرج کی پور
ماجرای زنی که مادرش فوت می کند و در مراسم ختم او دندان های مصنوعی اش به خاطر بی توجهی زن همسایه گم می شود.

زمان سنجی مطب دندان پزشکی | دکتر آیرج کی پور زمان سنجی مطب دندان پزشکی | دکتر آیرج کی پور
یازده یادداشت کوتاه درباره ی بیماران یک دندان پزشک که هریک مشکلات و عقاید خاص خود را دارند.

خيزاب ‌ها و آرامش | دکتر آیرج کی پور خيزاب ‌ها و آرامش | دکتر آیرج کی پور
داستان دندان پزشکی که با وجود درد قلب به مطب می رود سپس متوجه می شود که در تشخیص بیماری پسر جوانی که دو سال پیش به او مراجعه کرده بود اشتباه کرده و پسر را به یک متخصص در تهران معرفی می کند

خاطره‌های هنری دکتر مهدی یزدان پناه خاطره‌های هنری دکتر مهدی یزدان پناه
دوست فرزانه اي بيوگرافي هنري از من خواستند و من به ايشان گفتم بيوگرافي بدون خاطره، مطلبي بي روح و يك نواختِ تكراري مي تواند باشد.
آن چه گفتني است در زمينه هنر خاطره هاست. چون كار هنري عشق مي خواهد و عاشقانه آغاز مي شود و به انجام مي رسد. خاطره هامی تواند شنیدنی تر باشد.

کی سرتره | دکتر آیرج کی پور کی سرتره | دکتر آیرج کی پور
آقای رحیمی من منی کرد و گفت: « خانم دکتر می بخشید. ممکنه دندونی رو که دیروز درست کردین ببینین؟» دکتر سالمیان باشه ای گفت و با آیینه به سراغ دندان رفت. اما با دیدن حفره خالی ماتش برد. پر کردگی افتاده بود و حفره خالی سیاهی می زد. دکتر سالمیان با تعجب از آقای رحیمی پرسید: « چرا این جوری شد ؟ چرا افتاد؟» آقای رحیمی سری تکان داد و گفت: « خانم دکتر، همون دیروز، از این جا که رفتم افتاد.»

آمپول فشار | دکتر آیرج کی پور آمپول فشار | دکتر آیرج کی پور
جوان وارد دست شویی جلوی شهرداری شد. درِ هر دو توالت بسته بود. شانه ای از جیبش در آورد و موی کوتاهش را مرتب کرد. وقتی توالت اولی خالی شد، شانه را در جیب شلوارش گذاشت و با پا در را باز کرد. در توالت قفل نداشت. جوان در را پشت سرش بست، پشتش را به در چسبانید و از جیبش سرنگی در آورد. آستین لباسش را تا بازو بالا زد و سر سوزن را با دلهره در رگش فرو برد. لحظه ای بعد حالش بهم خورد. نفسش بند آمد، مردمک چشمش خیره و گشاد، مبهوت ماند و پایش سست شد. جوان دستش را روی گلویش گذاشت و خاموش کف زمین توالت نشست.

راز غار شیرآباد | دکتر کی پور راز غار شیرآباد | دکتر کی پور

داستان هشت جوان، از دبیرستان های شهر، که تصمیم داشتند به « قلعه ماران» بروند. قلّه ای نه چندان بلند که از فاصلۀ 90 کیلومتری نیز دیده می شد.

داستان | گم شده در بزرگ‌راه | دکتر اسماعیلیون داستان | گم شده در بزرگ‌راه | دکتر اسماعیلیون

به استناد نتایج جست‌و جوی گوگل، دکتر حامد اسماعیلیون را بیشتر از آنکه یک دندان‌پزشک بدانیم، باید یک نویسنده و وبلاگ نویس کهنه کار خطاب کنیم. حامد با اولین مجموعه داستانش با عنوان «آویشن، قشنگ نیست؟» توانست در چند جایزه مهم ادبی در سال هشتاد و هشت کاندیدا شود و یکی از آنها را به خانه ببرد. او هفت سال در یکی از جنوبی ترین نقاط تهران طبابت کرد اما حدود یک سال پیش از کار در مطب هفت‌ساله‌اش به نیت مهاجرت به کشور کانادا دست کشید. آنچه در پی می‌آید روایتی است از روزهای پایانی طبابت در جنوب شهر.



برای امکان اظهارنظر، باید به ایردن وارد شده باشید


The Singularity Is Near

Ray Kurzweil