دکتر خلیل طاهرزاده نیمه شب شنبه یک مهر 1391 درگذشت


نامه دکتر امیر اسماعیل سندوزی درباره دکتر طاهرزاده  - لطفن اینجا کلیک کنید


زندگی من یا اتوبیوگرافی خلیل طاهرزاده سامانی


بخش اول: سال شمار زندگی و هدفمند بودن حیات


taherzadeh_khalil_.jpg

زاده سامان هستم در تیر ماه 1310 خورشیدی، در پنج سالگی همراه خانواده برای تحصیل و کسب فضائل* عازم تهران شدیم. تحصیلات دبستان و دبیرستان و دانشگاه را در تهران به پایان رساندم. با احراز دکترای دندان پزشکی و بلافاصله با سمت عضو هیأت علمی و آموزشی دانشگاه تهران به خدمت دعوت شدم. در سال 1344 با استفاده از بورس مطالعاتی و تحقیقاتی دولت انگلستان جهت کسب مدارج فوق دکتری و فوق تخصص به دانشگاه لندن رفتم و سرانجام عشق وطن و خدمت به هم نوع مرا به میهن عزیز، برای ادامه خدمت دانشگاهی کشاند. ضمناً ره آورد سفر مطالعاتی لندن فرزند پسری است به نام «امید» که پس از گذراندن سه سال اول راهنمائی در تهران برای ادامه تحصیل، عازم زادگاه خود- لندن- گردیده و اکنون پس از اخذ تخصص جراحی عمومی F.R.C.S در صدد کسب فوق تخصص و یا جراحی پلاستیک می باشد. در بین سال های 1350 تا 1352 عضو شورای عالی دانشگاه تهران بوده ام. از سال 1344 تا 1355 عضویت هیأت نمایندگی ایران را در فدراسیون بین المللی دندان پزشکی F.D.I و کنگره های بین المللی دندان پزشکی عهده دار بوده ام (اتریش- استرالیا- آمریکا- انگلستان). نتیجه مطالعات و تحقیقات و فعالیت های علمی دندان پزشکی به صورت کتب دانشگاهی در سه جلد مجزا برای سه سال آخر دندان پزشکی و هر جلد شامل حدود یک هزار صفحه بوده و نیز یک جلد کتاب درباره‌ی «تشخیص و تفسیر رادیو گرافی های فک و دهان» و علاوه بر آن تدوین یک جلد کتاب قطور تحت عنوان «سندروم های سر و گردن» که به دلیل آغاز بازنشستگی شوربختانه به چاپخانه‌ی دانشگاه نرفت. و مقالات و نشریات در مجلات علمی و تخصصی داخل و خارج و سخنرانی های علمی در کنگره های دندان پزشکی انتشار و انعکاس یافته است. در سال1359 با در خواست شخصی خود بازنشسته شدم. علاوه بر اینها حاصل فعالیت ها و مطالعات زمان بازنشستگی به صورت یک سری تحقیقات علمی به عنوان شناخت دیگری از حافظ به نام کتاب «جهان بینی حافظ» یا «اندیشه های اجتماعی ـ سیاسی ـ فلسفی» و «درآمدی بر اندیشه های هستی و نیستی» و نیز کتابی تحت عنوان «برگ‌هایی پراکنده از دفتر ایام» همچنین چندین مقاله مانند: «سخنی و گذری پیرامون برنامه ی گلها» که شامل تاریخ نسبتاً کاملی از موسیقی اصیل ایرانی و نحوه ی انتقال آن به خارج از مرزهای ایران و یا مقاله ی دیگری تحت عنوان «آسیب شناسی جامعه ی بیمار امروز ما» بوده است. و اینگونه فعالیت های تحقیقاتی هنوز در مورد مسائل مختلف ادبی و فرهنگی و تاریخی ادامه دارد. در هر حال شجره نامه خود را که تاده پشت از آن اطلاع دارم بدین شرح است: خلیل پسر محمد پسر عبدالخلیل پسر طاهر پسر ملا مهرعلی پسر ملا رمضان علی پسر ملا محمد علی پسر احمد پسر ملا علی پسر علی محمد سامانی. مثل این که به قول سعدی «همه قبیله من عالمان دین بودند». البته همه نه بلکه غالباً. این بود مروری کوتاه از سال شمار و زندگینامه خود که می توانم گفت. اما این که «دوستی‌عزیز» با اصرار و ابرام چیزی از من درخواست می کند که تصویر جسم و روح من در آن انعکاس یابد، تصورش هم برایم مشکل است و این فقط آزمایشی است تهوُّر آمیز و پیری که به چنین کار کودکانه ای دست می یازد اگر به پاس خرسندی عزیزی نباشد لاجرم باید به دنیای یک کودک ساده خیال و خوش باور بازگشته باشد.

باری در ماجراهای بی ماجرای یک عمر شصت و پنج ساله* که تقریباً یک نواخت و به هر حال آن گونه که مقتضای یک زندگی معلم دیرینه سال است- با آنکه بی جزر و مد به نظر می آید- باز اگر توانسته باشم همان چیزی را که در رؤیای پدرم بود بسازم و هر طور که هست از «پسربچه»ای که می بایست عمری را کشاورز یا پیشه ور باقی می ماند، معلمی را که هرچه بود جز در جستجوی حقیقت عمر نگذاشت به وجود آورده باشم مایه‌ی‌خرسندی است. شور و شوق آمیخته با کنجکاوی و جستجو نسبت به هر چه با انسان و انسانیت و تاریخ مربوط است هنوز در وجودم سرکشی ها دارد و خستگی و ملالی که همزاد و توأمان این سنین است تاکنون ذره ای از آن شور و شوق دیرینه که از کودکی با من بوده است برای نفوذ در اسراری که به آسانی نمی توان به آن راه برد نکاسته است و ذهن جستجو گر و حقیقت جو هنوز به همان شور و حدّت دوران بیست سالگی تمام اوقات روزگار حاضرم را پر می دارد. اکنون که از اوج قله شصت وپنج سالگی خویش به پس پشت نگاه می کنم و از ورای سایه روشن سال های رفته و سپری شده به آن می نگرم ودفترایام را در نهان خانه خاطرم ورق می زنم، تمام آن روزها را در ابر و مه خاطره هائی می بینم که خط سیر زندگی در دنیای فکر و کتاب را باشور و شیدائی نسبت به طبیعت و هر آنچه زیباست به هم پیوند می دهد، زیرا این همه در من غالباً این اندیشه را القاء کرده است که به هر حال زندگی در همین زمان کوتاه بین تولد و مرگ و در همین مکان محدود بین شرق و غرب این کره خاکی تمام نمی شود و از طریق عشق به طبیعت در تمام عرصه کیهان بسط دارد و از طریق تاریخ، تا آغاز بی آغاز که پایان بی پایان هم همان است امتداد دارد. گمان می کنم آن کس که در ذهن خوداز تاریخ فاصله می یابد از لذت انس با طبیعت هم محروم است و چون احساس نمی کند که با تمام وجود در تاریخ به‌سرمی‌برد، پس در توجیه و تفسیرآنچه در جهان پیرامون او روی می دهد به خطا می افتد و از کژراهه می رود و پنداری غفلت آلود بر دیده بصیرت بین او پرده می کشد و در هر چه خود انجام می دهد احساس مسئولیت نمی کند و آنچه را زائیده عمل اوست از حساب کار و کردار خود خارج می شمرد و به زیان هائی که از آن به نظام کل وارد تواند شد اهمیت نمی دهد. تاریخ علاقه به درک مفهوم زمان و دغدغه در باب سرنوشت انسانی است، تاریخ، حدیث دوام و استمرارو همواره نشان حیات است نه مرگ. حدیث فرداهاست نه حدیث دیروز و بدین گونه تاریخ در مفهوم امروزی آن یک زندگی است نه زندگی طبقه یا ملت خاص بلکه زندگی تمام انسانیت که با یکدیگر پیوند ناگسستنی دارد. اینجاست که تاریخ، آن دلهره و آن پوچی را که سارتر و کامو با کابوس آن درگیرند، زائل می کند. بی جهت نیست که گفته اند مطالعه تاریخ، روح را تصفیه می کند و به وی کمک می کند تا در هر چیز، زندگی را یک بار دیگر احساس و تجربه نماید و به قول لُرد اکتن، وجدان انسان را توسعه می دهد، کمال می بخشد و مجهز می کند.

مجردترین و خالص ترین لذتی که از تاریخ حاصل می شود یک نوع تجربه عرفانی است، وجدان وحدت و استمرار است؛ زیرا تاریخِ انسانیت، چیزی جز همین وحدت و استمرار نیست و شعورِ به آن، انسان را از تألم و دغدغه تنهایی بیرون می آورد و نشان می دهد که زندگی ساده ترین فرد انسانی نیز در انزوا و خلأ مطلق نیست و حتی حیات انسانیت با هستی تمام کائنات اتصال دارد و یکپارچه است. به علاوه این اتصال فرد با تمام دنیای انسانیت، تنها محدود به دنیای حاضر و زمان جاری نیست با دنیای گذشته و با آنچه در آینده خواهد بود نیز پیوند اتصال دارد و این استمرار، امریست که وجدان آن نشان می دهد. پس وجود انسان، معنی و هدف دارد و حتی مرگ افراد، آن را به پایان نمی رساند و بدین گونه است که انسان، بی آنکه بتواند خود را از چنبره این استمرار بیرون بکشد، در میان امواج مستمر حیات، از ازل تا به ابد بی وقفه، راه خود را طی می کند و می غلطد و می پوید و پیش میرود و خود را با یک یک امواج و با تمام دریای هستی، متصل و مرتبط می یابد. آیا این یک تجربه عرفانی نیست که سرانجام مشروط به مطلق می‌پیوندد و محدود به نامحدود؟ می دانم که این طرحِ محو و رنگ باخته، تصویری را که «دوست» از من طلب می کند چنان که باید ارائه نمی کند اما این خرسندی را دارم که می توانم رد پای تمام عمر شصت‌وپنج‌ساله** را در میان امواج مستمر حیات نشان جویم. حساب تمام لحظه ها و دقیقه های آن را با دل آسانی و خرسندی برشمرم و از آنچه کرده ام و گفته ام و یا خوانده ام و نوشته ام خود را هرگز پشیمان و ناخرسند نیابم. تا اینجا شصت و پنج منزل** از این راه زندگی را در سختی و آسانی طی کرده ام و نمی دانم چند منزل دیگر باقیست اما می دانم که هر جا این سیر و پویه ام قطع شود. کسانی که من از طریق بحث و درس و تعلیم و تصنیف در وجود آنها «ضرب» شده ام چیزی از اندیشه، از احساس و از آرمان مرا نیز همراه خود به نسل های آینده و دنیایی که سال به سال ولادت می یابد و تجدید می شود و پیش میرود، خواهند برد. به هر تقدیر روزی که هیچ نشانی از سیمای جسم و روح من پیش نظرها نیست باز چیزی از احساس و اندیشه ام اینجا و آنجا باقیست.

توجه داشتن به همین معنی دار بودن و هدفمند بودن حیات است که می تواند گذشته پر فراز و فرود زندگی را به هستی بی کرانه ای که همه چیز از اوست و همه چیز هم اوست با خرسندی و دل آسانی پیوند زند و ردّ پای گذشت زمان را یا این «جان عاریت» را که در گذرگاه این «نفحه ایزدی» تسلیم جاذبه حیات سرمدی است، حمل بر پوچی و تهی انگاری آن ننماید. اکنون هم برای خشنودی و شادمانی خود که چیزی جز یک دانشجوی سالخورده، اما کودک گونه بیش نیستم، به چیزی بیشتر از آنچه یک طالبِ علمِ ساده را شادمان می سازد، نیازی ندارم و هیچ چیز را به اندازه اوقات پرباری که در کار معلمی گذرانده ام، مایه خرسندی باطنی نمی یابم و اگر حتی به همین اندک مایه در تربیت نفس خویش توفیق یافته باشم، خود را بخت‌یار می یابم. اما با وجود همه این ها و همه این اُفت و خیزها چگونه می توانم از اعتراف به این گفته حافظ، گریز و گزیری یابم و آن را ترجمان احساس خود ندانم؟
چگونه سر زخجالت بر آورم بر دوست؟ که خدمتی بسزا بر نیامد از دستم



* برگرفته از شعر حافظ است:
تحصیل عشق و رندی آسان نمود   اول جانم بسوخت آخردر کسب این فضائل

** مهر ماه 1375- دکتر خلیل طاهرزاده




بخش دوم: دکتر طاهرزاده و دندان پزشکی


نقش من در دندان پزشکی کشور
خانم خیلی سپاسگزارم از لطف شما، از ابتدا که با گذراندن کنکور وارد دانشکده دندان پزشکی دانشگاه تهران شدم و با سبک و سیاق و روش علمی دانشکده آشنا شدم، آنرا به هیچ وجه درخور شأن دندان پزشکی قرن بیستم ندیدم، و چون تازه وقایع 28 مرداد سال 1332 را پشت سرگذاشته بودیم، بنابراین شخص اول مملکت در نظر گرفته بودند که برای تحبیب دانشجویان و نسل جوان هم که شده، دانشجویان ممتاز هر کلاس را در اردویی تابستانی جمع کرده و به مدت یک هفته مهمان بنیاد پهلوی (که در آن موقع نام اداره املاک پهلوی را داشت) باشیم و قرار بر این بود که شخص اول مملکت روز آخر اردو به همراه عده ای از استادان و دانشمندان بزرگ و رجال کشور، به عنوان میزبان اصلی به اردوی دانشجویی آمده و ناهار را با دانشجویان میل نمایند.


چون اتفاقا تعداد دانشجویان شرکت کننده از دانشکده ما زیاد بودند قرار شد طی قرعه کشی یک نفر انتخاب گردد، اتفاقاً قرعه به نام من اصابت کرده بود ولی چون یکی از دوستان، بیشتر مایل به حضور در دور میز ناهار بود، بنابراین من جای خودم را به او واگذار نمودم به شرطی که هنگامی که درباره شرایط گوناگون تحصیلی ویا غیره از هر دانشکده سوال می شود، مسائل اصلی به اطلاع رسانده شود.
دوست مورد نظر، ازمن پرسید چنانچه من مورد سوال قرار بگیرم هرچه شما بگویید من خواهم گفت. اتفاقاً برحسب روال معمولی وقتی که شخص مزبور مورد سؤال قرار می گیرد عین مطالبی را که من برای او گفته بودم به اطلاع می رساند.
دوست ما مطالب بنده را به این نحو بیان کرد و گفت همچنانکه در همه جای دنیا مرسوم است دانشکده ی پزشکی و داروسازی و دندان پزشکی هر یک مستقل بوده و دارای کنکور جداگانه و مشخصی هستند. در حالیکه در کشور ما به دلیل عدم استقلال، سه دانشکده ی مزبور همگی در یک کنکور واحد به نام کنکور پزشکی شرکت کرده و سپس برحسب امتیازات، هر دانشکده دانشحویان خود را انتخاب می نمایند که متأسفانه دقت های لازم و سنجش های کافی و دقیق هم برای انتخاب بهترین ها در آن مراعات نمی شود. (همچنانکه همین امروز هم به دلایل مختلف در این انتخاب و سنجش معیار های صحیح به کار برده نمی شود) و به همین جهت بهتر است هر دانشکده برای خود کنکور مستقل و جداگانه ای داشته باشد. این مطلب شدیداً نظر شخص اول مملکت را جلب نمود و به رئیس دفتر خود دستور دادند موضوع مهم است، مطلب را یادداشت کنید تا بعداً بررسی شود.
نتیجه بررسی دفتر ویژه شاه، خوشبختانه نظر پیشنهادی ما را پذیرفتند و با همه مشکلات یا دلایلی که ریاست وقت دانشگاه تهران ابراز می داشت عملی شدن آن مدتی به تأخیر افتاد و سرانجام با بازنشسته شدن ریاست دانشگاه و انتخاب شخصیت جدیدتر، بالاخره هر دانشکده استقلال خود را بازیافت و از آن به بعد هرکس رشته ی دندان پزشکی را انتخاب می نمود بر اساس میل شخصی و مبتنی بر ذوق و استعداد خودش این انتخاب انجام می گرفت. خوشحالم که بگویم خوشبختانه این پیشنهاد بنده ثمرات پر بار و مثبت و ماندگاری را به جای گذاشت. فکر می کنم این اولین گام مثبتی بود که توسط اینجانب ــ در همان سال اول دانشجویی ــ در جهت ارتقا دندان پزشکی کشور برداشته شد.

نقشی که در کیفیت علمی و آموزشی داشته ام
متأسفانه پس از مدت کمی متوجه شدم سطح علمی دانشکده نه تنها روزآمد نیست بلکه از آنچه میتوانست باشد از آن هم کمتر بود. به طوری که تقریباً نیمی از وقت دانشجویان (غالباً بعد از ظهرها) به بطالت میگذشت. اینجانب که از سال دوم دانشکده با مجلات علمی- تخصصی معروف دنیا آشنا و برخی از آنها مانند: ORAL SURGERY - ORAL MEDICINE and ORAL PATHOLOGY در آمریکا و مجله ARPA مربوط به سازمان بهداشت جهانی در اروپا را مشترک شده بودم و با اختلاف سطح تأسف انگیز کارهای علمی خودمان آشنا بودم، سعی نمودم از همان سال دوم دانشکده با ترجمه برخی مقالات علمی و قابل توجه آن و چاپ کردن آنها در مجله ی «کانون دندان پزشکان ایران» که بهترین مجله تخصصی آن روز بود گامی هرچند کوچک برداشته باشم. ( این مقالات تحت نام مستعار ترجمه: خلیل چاپ می شد)، ناگفته نماند که مجموعه ی همه ی این مجلات علمی- تخصصی و کلیه کتابخانه دندان‌پزشکی شخصی خود را که شامل آخرین چاپ های محققین مشهور و بزرگ دنیا بود (پس از بازنشستگی خود) یکجا به دانشکده دندان‌پزشکی دانشگاه تهران اهدا نمودم (تعداد کتب آکادمیک دندان‌پزشکی در رشته های مختلف بین 250 تا 300 جلد می شد) که در وب سایت دانشکده ی دندان پزشکی دانشگاه تهران منعکس می باشد. کما اینکه درحدود بیش از یک هزار جلد کتاب در رشته های مختلف ادبی، تاریخی، فرهنگی، منابع و مآخذ، و مجلات علمی به کتابخانه ی شهر زادگاهم (سامان) اهدا نمودم که توسط استاندار وقت چهارمحال و بختیاری افتتاح و به هر روی با علاقه مندی مورد استفاده ی عموم مردم قرار گرفته است.
از طرف دیگر، از برخی استادان صاحب نظر و علاقمند خواستم که برای برخی از دانشجویان مشتاقِ پیشرفت و دانستن، برنامه های سخنرانی علمی فوق برنامه ترتیب دهند؛ که این امر نیز مورد استقبال استادان واقع شد و به آن عمل گردید. مجموعه‌ی این فعالیت ها به آنجا کشید که اینجانب پس از فارغ التحصیل شدن بلافاصله به عنوان آسیستان دانشکده‌ی دندان پزشکی به خدمت آموزشی دعوت شدم.
ناگفته نماند که اینجانب پایان نامه ی خود را با یکی از استادان دانشمند، باتجربه و صاحب نظر دانشکده پزشکی تحت عنوان «تظاهرات دهانی بیماری های خون» آغاز نمودم.
نکته قابل گفتن این که دقت و سختگیری خود اینجانب سبب گردید که یک طبقه بندی ابتکاری در بیماری های خون ارائه نمایم و همین امر سبب شد پایان نامه ی اینجانب برای اولین بار با درخواست هیأت داوران از طرف چاپخانه ی دانشگاه به چاپ رسیده و به صورت کتاب درسی مورد تدریس دانشجویان قرار گیرد (که یک نسخه ازآن را برای کتابخانه ی ایردن نیز تقدیم نموده ام.)

مختصری از فعالیت های حرفه ای موثر در اعتلای جامعه‌ی دندان پزشکی ایران
چون در آن زمان بخش دندان پزشکی بیمارستان امیر اعلم از نظر علاقه مندی و کوشش استاد و رئیس بخش و همه ی همکاران برای کارهای تحقیقاتی ضرب المثل بود، بنابراین اینجانب نیز دوره آسیستانی خود را در بخش مزبور تحت نظر بزرگوارانی همچون زنده یاد استاد دکتر فریدون فرزین، و نیز استاد گرامی، دکتر موسی باکی هاشمی که همگان به راستی ایشان را پدر « ایمپلنتولوژی» می شناسند؛ فعالیت خود را شروع نمودم و با توجه به بهترین مقالات علمی- تخصصی که در مجلات سابق الذکر در اختیار داشتم گاهی نتیجه ی موارد تحقیقاتی در مجلات مزبور انعکاس مییافت و خوب به یاد دارم که یکی از پروفسورهای معروف سازمان بهداشت جهانی که از طرف جامعه دندان پزشکی ایران برای ایراد سخنرانی به کشور دعوت شده بود (که متاسفانه نام ایشان را فعلاً به خاطر ندارم) آمادگی خود را برای انتشار نتیجه‌ی فعالیت های تحقیقاتی در مجلات تخصصی و بین المللی سازمان بهداشت جهانی (WHO) اظهار نمودند.
همین همکاری ها و همراهی ها باعث شد که برای اولین بار تحقیق درباره ی «میزان فلوراید موجود در آب های مشروب تهران و سایر مراکز استان های بزرگ» با راهنمایی استاد مربوطه و جلب همکاری سازمان آب تهران و کرسی آب شناسی دانشکده داروسازی با روند بسیار دقیق از نظر چگونگی برداشت آب و حمل فوری آنها به تهران و ارسال فوری آن به کرسی آب شناسی مزبور به وسیله‌ی اینجانب انجام گردد، که نه تنها به صورت کنفرانس های علمی در جامعه دندان پزشکی و چاپ آنها در مجلات دندان پزشکی آن روز چاپ و منتشر گردید، بلکه خود سازمان بهداشت جهانی نیز به عنوان یکی از موارد همکاری های خود با یکی از کشورهای خاورمیانه به صورت گزارش مفصلی در نشریات خود منعکس نمودند.
بد نیست در اینجا این نکته را اضافه کنم که تازگی و ارزشمندی مطالب مورد تحقیق که نتیجه ی آن در مجلات دندان پزشکی نیز منتشر شده بود بعدها مورد استفاده دانشجویان دندان پزشکی به عنوان انتخاب پایان نامه ی دکترای خود مورد استفاده مکرر قرار گرفت.


بد نیست اینجا اضافه گردد که یکی از دلایل پایه گذاری و سازمان یافتن جامعه ی دندان پزشکی ایران نه تنها اعتلای سطح علمی دندان پزشکی در دانشگاه، بلکه افزایش سطح اطلاعات عمومی قاطبه ی ملت سبب شده بود که رادیوی ایران در در برنامه «بهداشت خانوادگی» هفتگی خود جای به خصوصی را برای این منظور جهت دندان پزشکی در نظر بگیرند و اینجانب تا قبل از مسافرت به خارج از کشور حدود یکسال این برنامه را به صورتی که اصطلاحاً آن را مستند بازسازی می نامند اجرا نمودم. و به به قرار اظهارات مسئولین رادیو به قدری این برنامه مورد توجه سایر کشورهای فارسی زبان قرار گرفته بود که اداره‌ی رادیو استمرار این برنامه‌ی موفق را از اینجانب مصراً خواستار بودند حتی با در اختیار گذاشتن همه‌ی امکانات برای اینجانب در لندن، که البته بنده ضمن تشکر از مسئولین این برنامه که مورد اقبال همگانی قرار گرفته بود به علت اشتغال به کارهای علمی و تحقیقاتی در خارج از کشور از پذیرش این امر عذر خواستم.
این بود مختصری از تلاش و کوشش اینجانب در عرصه ی دندان پزشکی که دیگران از سرلطف و محبت خاص خود آن را به عنوان خدمات یکی از پیشگامان و پیشتازان دندان پزشکی کشور مطرح می نمایند.

پیشنهادها 
فکر می کنم این پیشنهاد را که حاصل یک عمر تجربه و تحقیق در پایان خزان زندگی ام عنوان می نمایم و عملی شدن آن را مسئولین امور شایسته است با علاقه مندی و واقع گرایی دنبال نمایند و آن تغییر نام دانشکده دندان پزشکی به «دانشکده دهان پزشکی ORAL MEDICINE » می باشد.
به عبارت دیگر همچنانکه نسل گذشته ما نام مدرسه عالی دندان سازی را به دانشکده دندان سازی تغییر داده و سپس با استادانی که پس از طی دوران تخصصی خود از اروپا برگشته بودند نام آن را از روی علاقه مندی و احساس وظیفه شناسی به نام «دانشکده دندان پزشکی» تغییر دادند و با توجه به این که امروز همه اهل اطلاع می دانند که رشته دندان پزشکی خود شامل سیزده رشته‌ی تخصصی دیگر می باشد که دندان، تنها یک عضو از اعضای مختلف آناتومیک حفره دهان می باشد؛ همچنانکه که بیماری های غدد بزاقی و یا سایر تومور های نیک‌خیم و بدخیم و ضایعات کیستیک حفره دهان یا زخم های کناره زبان و یا ضایعات سفید رنگ روی مخاط گونه ها مستقیماً ارتباطی با دندان ندارد و از این گذشته بر اهل نظر پوشیده نیست که بسیاری از بیماری های عمومی مانند انواع بیماری های خون اولین علائم خود را در دهان ظاهر می سازند و این مسئولیت دندان پزشک را مهم تر و حیاتی تر جلوه می دهد.
همچنانکه از قدیم گفته اند « دهان آیینه ی صحت نمای بدن است» و همچنانکه چشم پزشکی را که با وجود ساخت و جانشین کردن پروتز های مخصوص خود مانند چشم مصنوعی و یا اجزای کوچکتر. دیگر امروز کسی آنرا رشته ی چشم سازی نمی داند بنابراین ما نیز با برخورداری از دلایل آکادمیک خارجی باید آنرا متناسب با وظائف مختلف و مسئولیت های متعدد در حفره ی دهان، نام این رشته را به نام «دانشکده دهان‌پزشکی» اصلاح نماییم. نام ORAL MEDICINE که به معنی « دهان پزشکی» است، خود مؤید این نظر است که به اشتباه آنرا به بیماری های دهان ترجمه می کنند. زیرا ترجمه ی تحت اللفظی آنهم می شود، پزشکی دهان یا دهان پزشکی در حالی‌که اغلب مولفین و مصنفین خارجی نیز برای بیماری های دهان نام کتاب خود را « ORAL DISEASES» می گذارند که می شود بیماری های دهان. به هر روی اصلاح نام دندان پزشکی به دهان پزشکی یکی از بزرگترین مسئولیت های امروز ماست. در حالیکه DENTIST و DENTISTRY که از ریشه ی لاتین گرفته شده اصولا به معنی دندانساز و دندانسازیست.

سخنی برای نسل جوان
فکر می کنم در پایان این مقال به دو نکته ی اساسی و مهم باید اشاره ای بکنم که البته از نظر اهمیت، آنرا نباید به عنوان پایان مقال ذکر کرد و به اصطلاح، پیش از همه و بیش از همه باید به این ضرب المثل انگلیسی که می گوید :
«at the last but not the least» که فارسی آنرا بطور مضمونی می توان این چنین گفت که با آنکه در آخر مقال گفته می شود ولی در واقع در اول مقال و صدر کلام باید قرار گیرد و آن اقدام فوق العاده مهم و امروزینه، ایردن IRDEN می‌باشد، کل دندان پزشکی را کامپیوترایز نموده و خود کاریست کارستان و بس سترگ که با صرف وقت و عمر و علاقه مندی ــ آنهم به طور افتخاری ــ بدیهی ست از مردان بزرگ جز این هم نمی توان انتظار داشت.

و به عنوان سپاس از این همه اقدام مفید و همگانی و استمرار و تکامل بخشیدن به آن باید گفت که آینده ی درخشانی را می توان برای دندان پزشکی و یا «دهان پزشکی» کشور انتظار داشت که به راستی سزاوار آن است که این شعر معروف را که می تواند ترجمان همه جامعه ی دندان پزشکی باشد پیشکش کنم:

آری آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست
ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست

یا شعر حکمت آموز استاد زنده یاد دکتر عبدالحسین زرین کوب که به کرّات به مناسبت های مختلف گفته ام و نوشته ام و باز هم تکرار می کنم:

گر چه ذوق زندگی در آرزوست   باز لطف آرزو در جستجوست زندگی بی جستجو افسردگیست  ناشکفتن نوعی از پژمردگیست

که جدی گرفتن آن را برای همه ی دلبستگان به این مرز و بوم آرزو دارم. با این امید که حاصل یک عمر تجربه و سیاه نمودن موی سیاه خود را به سپیدی بیهوده به بطالت نگذرانده باشم.
آری:

موی سپید را فلکم رایگان نداد این رشته را به نقد جوانی خریده ام


پایداری و پیشرفت همگان را در راه اعتلای مرز و بومی که از خاک آن برخاسته اند از وجدان های بیدار و آگاهشان آرزو دارم.